باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز
می نهد پیش بتان بر خاک پیشانی هنوز
در وفا و عهد و پیمان تو می آرم به سر
عهد و عمر و تو همان بدعهد و پیمانی هنوز
رو بپوش از هر نظر بر حسن خود، خواری مکن
ای عزیز من! تو قدر خود نمی دانی هنوز
گر به جانی می فروشی از وصالت یک نفس
جان ما ارزانی ات بادا که ارزانی هنوز
من نه آنم کز تو برگردم به شمشیر جفا
گرچه جانم سوختی آسایش جانی هنوز
دوش با من در سخن لعل تو گوهر می فشاند
از دو چشم من نرفت آن گوهر افشانی هنوز
گرچه آوردم سر زلف پریشانت به دست
نیستم یک لحظه خالی از پریشانی هنوز
سالها بر آستانت بندگی کردم، ولی
از تکبّر بنده خویشم نمیخوانی هنوز
سرّ عشقت را جلال از خلق میدارد نهان
همچنان پیدا نگشت آن داغ پنهانی هنوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و وفا میپردازد. او از آزار و دلنگرانیهای ناشی از عشق میگوید و به معشوق خود ابراز میکند که با وجود تمام زیباییها و وفاداریاش، هنوز در او نشانههای بیوفایی و بیتوجهی وجود دارد. شاعر به توانایی معشوق در نادیده گرفتن ارزشهای خود اشاره میکند و میخواهد او قدر خود را بداند. با وجود تمام مشکلات و دردهایی که عشق برای او به ارمغان آورده، شاعر همچنان به عشق خود پایبند است و حتی از جان خود برای وصال معشوق میگذرد. این شعر در نهایت حاکی از عزم و اراده شاعر برای ادامه عشقش، علیرغم تمام مشکلات و نادیده گرفته شدنها، است.
هوش مصنوعی: دل ما هنوز از نگرانی آرام نگرفته است و همچنان برای محبت معشوقان، بر خاک سجده میکند.
هوش مصنوعی: در وفاداری و پایبندی به وعدهها، من تمام تلاش خود را میکنم و عهد خود را به پایان میرسانم، اما تو هنوز همانقدر بیوفا و بدعهد هستی.
هوش مصنوعی: بهتر است خود را از دید دیگران بپوشانی و عیوب خود را پنهان کنی. ای عزیز من، خودت را دست کم نگیر و ارزش خود را فراموش نکن!
هوش مصنوعی: اگر برای رسیدن به وصال تو جان خود را به فروش برسانی، یک نفس از جان ما به تو هدیه میشود، که این هم برایت کم است.
هوش مصنوعی: من آنقدر به تو وابستهام که حتی اگر با شمشیرهای ظلم و قهر، آسیب ببینی و جانم را بسوزانی، نمیتوانم از تو دور شوم. هنوز به دنبال راحتی و آرامش هستم.
هوش مصنوعی: دیشب هنگام گفتگو با تو، دندانهای درخشان تو مانند گوهرهایی بودند که درخشش و زیبایی آنها همچنان از چشمان من دور نشده است.
هوش مصنوعی: هرچند که من موهای آشفتهات را به دست گرفتم، اما همچنان از پریشانی و آشفتگی خالی نیستم و در این حالت فقدان آرامش ادامه دارد.
هوش مصنوعی: مدتهای طولانی است که در درگاه تو به خدمتگزاری مشغولم، اما با وجود این هنوز مرا به عنوان بنده و مطیع خود نمیشناسی و از روی طلبکاریت برمیآیی.
هوش مصنوعی: عشق تو را جلال به طور پنهان از دید مردم حفظ میکند و هنوز نتوانستهام درد پنهان این عشق را به وضوح نشان دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز
سبزه تر خاست زان لبها و من رفتم ز هوش
ناچشیده جرعهای زان راح ریحانی هنوز
گر بدانی سوز من، رحم آیدت بر روز من
[...]
عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
وه! چه عمرست این؟ که حال ما نمیدانی هنوز
یک نظر دیدیم دیدارت وزان عمری گذشت
دیدها بر هم نمی آید ز حیرانی هنوز
چیست چندین التفات آشکارا با رقیب؟
[...]
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
وز سر زلف تو انواع پریشانی هنوز
سوخت دل از داغ و داغم بار جانسوز آنچنان
جان بر آمد از غم و غم همدم جانی هنوز
ای که گویی پیش او اظهار درد خویش کن
[...]
ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز
مهره بازیچه گردون گردانی هنوز
شد بنا گوشت سفید و ظلمت غفلت بجاست
صبح روشن گشت و در خواب پریشانی هنوز
شاهراه کشور مرگ است هر موی سفید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.