لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جهان ملک خاتون

نازنینا من ز جانت بنده ام

بنده ی عشق توأم تا زنده ام

گر قبول افتم تو را در بندگی

بنده ای با طالع فرخنده ام

چون قدت سروی ندیدم راستی

همچو رخسارت مهی تابنده ام

سرو جانی سایه ای بر ما فکن

سایه ای باید به سر پاینده ام

در شب دیجور هجران از خیال

نور بخشی زان رخ تابنده ام

من چو غوّاصان بحر هجر تو

درّ وصلت را ز جان جوینده ام

تا مرا در تن بود جان در جهان

شکر الطاف تو را گوینده ام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

می‌زنم با تو بجد تا زنده‌ام

من چه کارهٔ نصرتم من بنده‌ام

کمال خجندی

من برین در بنده‌ام تا زنده‌ام

تا چنینم بندهٔ پایبنده‌ام

گفته می‌ریزم همین دم خون تو

بی همین ار زنده‌ام ارزنده‌ام

مردم از گریه به اندوه نوی

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

ز آفتاب مهر او تابنده‌ام

پادشاهی می‌کنم تا بنده‌ام

گر نوازد ور کشد فرمان اوست

بنده‌ام در بندگی پاینده‌ام

بلبل مستم درین گلزار عشق

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
جامی

مانده ام از یار دور و زنده ام

زین گنه تا زنده ام شرمنده ام

برنیارم کند ازان لب بوسه ای

گرچه عمری در طلب جان کنده ام

برده ام لاغر تنی پیش رقیب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه