گنجور

شمارهٔ ۶۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

برو ای زاهد مغرور و مده ما را پند

عاشقان را به خدا بخش ملامت تا چند

من دیوانه ز زنجیر نمی اندیشم

که کشیده ست مرا زلف مسلسل در بند

خسروان از پی نخجیر دوانند ولی

صیدخوبان به دل خویش در آید به کمند

نه چنان واله آن صورت و بالا شده ام

که مرا با دگری مهر بود با پیوند

گل رویت مگر از باغ بهشت آوردند

که به گلزار گلی نیست به رویت مانند

گر بود پرورش نیشکر از آب حیات

هم نسازند از آن چون لب شیرین تو قند

کردم اندیشه بدین حسن و لطافت که تویی

دگر از مادر ایتام نزاید فرزند

از تو نشکیبم و آرام نگیرم نفسی

عاشق آن است که از دوست نباشد خرسند

میدهد بوی خوشت هر نفس از شعرهمام

لاجرم ولوله یی در همه آفاق افکند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور