گنجور

شمارهٔ ۳۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

به شب ماهی میان کاروان است

که روی او دلیل ساربان است

چه جای ساربان کاندر پی او

ز دل ها کاروان بر کاروان است

عجب آید مرا زان ره زن دل

که در شب رهنمای ره روان است

چنین صورت ز آب و گل نیاید

مگر جانی به شکل تن روان است

چنین ماهی چو بر روی زمین هست

زمین را صد شرف بر آسمان است

به زیر سایه کی بوده ست خورشید

رخش خورشیدوز لفش سایبان است

به هر منزل که میزاند به تعجیل

دواسبه جان ما در پی دوان است

به هر منزل که کرد آنجا گذاری

نشان روی های عاشقان است

به از کحل جواهر دیده ها را

غبار موکب جان و جهان است

دل نامهربان ساربان را

فراغت از همام مهربان است

بگو آهسته ران محمل کسان را

که همراهت فقیری ناتوان است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید