گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

حسن تو را ممالک دل ها مسخر است

مقبل کسی که وصل تو او را میسر است

بر منزل مبارک تو هر که بگذرد

گوید که این خلاصه هر هفت کشور است

آبش چو کو ثر است و چو در سنگ ریزه ها

بادش نسیم عنبر و خاکش معصفر است

چشم و دل از مشاهده ات بی نصیب نیست

نقشت چو بر صحیفه جانم مصور است

آن آفتاب را که بسوزد شعاع او

چشم عقول روی چو ماه تو مظهر است

کحل جواهر است غبار منازلش

زان چشم عاشقان تو دایم منور است

گلزار چون بهشت شود فصل نو بهار

جانم فدای آن که ازین هر دو خوشتر است

گفتم بدسرو اگر چه خرامیدنت خوش است

بالای خوش خرام دلارام دیگر است

در جان نیشکر نبود آن حلاوتی

کاندر لب و حدیث و دهان تو مضمر است

از بندگیت دورم و جان با تو در حضور

جایی که نیست خلوت جان چشم بر در است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید