گنجور

شمارهٔ ۲۱۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

برای دیدن رویت خوش است بینایی

ز بهر نام تو آید به کار گویایی

نشسته بر در گوش است جان ما شب و روز

بدان هوس که اشارت بدو چه فرمایی

ز حسن روی تو رضوان امید می دارد

که روز حشر مگر روضه را بیارایی

چو در بهشت روی مینگر در آب حیات

ببین مشاهده خویش تا بیاسایی

زحسن یوسف اگر دست پاره می کردند

که را بود حرکت کر تو روی بنمایی

خیال روی تو از پیش دیده خالی نیست

تو نیز بی خبری زان که همره مایی

درین حدیث من از غیرتت همی ترسم

که در گشادن رازم عتاب فرمایی

میسترت نشود ای همام در مستی

که احتراز نمایی و راز نگشایی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید