گنجور

شمارهٔ ۲۱۳

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

ای آفتاب خوبان وی آیت الهی

حسن تو را مسخر از ماه تا به ماهی

گر ماه را ز رویت بودی مدد نگشتی

وقت خسوف ظاهر بر روی مه سیاهی

نی خوبی شما را هرگز بود نهایت

نی اشتیاق ها را پیدا شود تناهی

گرخون عاشقان را ریزی به یک کرشمه

از ما گناه باشد گفتن که در گناهی

پیش سگان کویت بر خاک آستانت

گر باشدم مجالی دعوی کنم به شاهی

در دل بسی شکایت دارم ولی چه گویم

کاحوال بی حکایت دانستهای کماهی

جز روی دوست دیدن می بینم از معاصی

با دیگری محبت میدانم از مناهی

هم ماه مهربانی هم جان زندگانی

هم نور دیده و دل هم پشت و هم پناهی

جان همام دارد آثار بوی جانان

انفاس عنبرینش هم میدهد گواهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان