گنجور

شمارهٔ ۲۰۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی

با وصل را ثباتی با عمر را زوالی

پیوند تن نخواهد جانم به هیچ حالی

گر بی تو دیدهام را میلی بود به رویی

از بهردوست خواهم هم جان و هم جهان را

از نور چشم خویشم پیدا شود ملالی

چون دیگران نباشم در بند جاه و مالی

ترسم که هم نباید در خدمتت مجالی

ای اشتباق جانم بگذار تا بخسبم

بنویس بک سلامم نا کی دریغ داری

چون نیستم وصالی باری کم از خیالی

از خستگان نسیمی وز تشنگان زلالی

چون بی شما ندارم ذوق از حیات خواهم

زینجا قیاس می کن با خود حساب سالی

دور از تو هم شکیبی بودی همام را گر

دیدی میان خوبان حسن تو را مثالی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید