گنجور

شمارهٔ ۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

با آن که بر شکستی چون زلف خویش مارا

گفتن ادب نباشد پیمان شکن نگارا

هستند پادشاهان پیش درت گدایان

بنگر چه قدر باشد درویش بینوا را

از چشم من نهانی ای آب زندگانی

وصلت مناسب آمد سیمرغ و کیمیا را

در چشم من فراقت نگذاشت روشنایی

ای آفتاب تابان دریاب دیده ها را

زان لب سلام ما را نشنیدهام جوابی

بیگانه می شماری باران آشنا را

پیش رخ تو باید بر خاک سر نهادن

شرط است سجاده بردن آیینه خدا را

چشم تو ریخت خونم شرم آمدم که گویم

از بهر نیم جانی با دوست ماجرا را

در زهد و پارسایی چندان عجب نباشد

سر مست چشم خود بین رندان پارسا را

سوی همام بنگر باری به چشم احسان

با بنده التفاتی رسم است پادشا را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناصر دوستعلی نوشته:

سلام

در مصرع دوم بیت ۵ «یارن» باید صحیح باشه
و در مصرع دوم بیت ۶ «سجده» احتمالا درسته

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید