گنجور

شمارهٔ ۱۹۶

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

به یک کرشمه توانی که کار ما سازی

ولی به چارهٔ بیچارگان نپردازی

در آرزوی خیالت غلام خوابم من

خنک کسی که تواش همنشین و همرازی

عیار مهر تو یک ذره کم نگردانم

اگر به بوته عشقم چو سیم بگدازی

چو ما به دیدن رویت ز دور خرسندیم

نسیم با سر زلفت چرا کند بازی

به دست باد صبا زلف خویش باز مده

که هست عادت آن هرزه گرد غمازی

مکن تفرج سرو سهی همان خوشتر

که عشق با قد و بالای خویشتن بازی

به گل بگو که ز رویم خجل نمی کردی

که در میان ریاحین به حسن می نازی

پیام ده سوی بلبل که با وجود همام

روا بود که سخنهای عشق پردازی

همام را سخن دل فریب و شیرین است

ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید