گنجور

شمارهٔ ۱۹۴

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بازیچه نیست آخر آیین عشق بازی

با دوست در نگیرد تا روح در نیازی

چون شاهد حقیقی محجوب شد ز غیرت

در بت پرستیم دان با نسبت مجازی

تا آفتاب تابان از شرق بر نیاید

پروانه می نماید با شمع عشق بازی

گلهای نو بهاری چون در شکفتن آید

ای نخل بند آن به کز موم گل نسازی

در وصف روی یارم حرفی نمیشمارم

چندین هزار طومار از پارسی و تازی

ای پر تو جمالت از خاک کرده پیدا

رویی بدین لطیفی زلفی بدین درازی

آب و هوا چه باشد لطف تو می نماید

از لاله تازه رویی وز سرو سرفرازی

گر کشتگان عشقت صد جان بیافتندى

یک جان فدا نکردی در روز حرب غازی

در حضرتت چه سنجد جان همام کانجا

محمود میدهد جان در صحبت ایازی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید