گنجور

 
همام تبریزی
 

کشم نقد جان را به بازار او

که این است شرط خریدار او

به جان گر توان وصل او را خرید

پر از جان شود خاک بازار او

صبا گر برد بوی او سوی گل

شود جمله بر باد پندار او

بگیرید ای دوستان دست من

که از دست رفتم ز رفتار او

بگویم که ایمان عشاق چیست

یکی پرتو از نور دیدار او

چو زلفش کند دعوی کافری

میان را ببندم به زنار او

بهشتت اگر می‌کند آرزو

زمانی نظر کن به رخسار او

جهانی پر از آب حیوان کند

حدیثی ز لعل شکربار او

همام از لبش گر نگوید سخن

نیابند ذوقی ز گفتار او

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاربر سیستمی در ‫۴ ماه قبل، سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۸ نوشته:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۱۰ از «یکی پر تو از نور دیدار او» به «یکی پرتو از نور دیدار او»

تغییر مصرع ۱۳ از «بهشتت اگر می کند آرزو» به «بهشتت اگر می‌کند آرزو»

تغییر مصرع ۱۶ از «حدیثی ز لعل شکر بار او» به «حدیثی ز لعل شکربار او»

تغییر مصرع ۱۸ از «نیابند نوقی ز گفتار او» به «نیابند ذوقی ز گفتار او»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.