دلیران ببستند ساز نبرد
برآمد براین چرخ گردنده گرد
جهان شد بکردار روی عروس
برآمد ز هر سوی آوای کوس
خروش ستوران ثریا گذشت
شد از نیل چون کوه و صحرا گذشت
که امروز بازار رزمست گرم
سر سروان زیر ترکست نرم
سه لشکر برابر دگر گشت راست
ز دست اجل فتنه بر پابخواست
چنان شد ز لشکر در و دشت تنگ
که بر مور آمد شدن گشت تنگ
ز بس لشکر هند انبوه شد
زمین سراندیب چون کوه شد
بیاورد شنگاوه را شهریار
به نزدیک شه در صف کارزار
به ارژنگ شنگاوه تیز چنگ
چنین گفت کای شاه با فرو هنگ
مرا گر ازین بند بیرون کنی
ز هیتالیان دشت جیحون کنی
کمر را ببندم بیاری شاه
چو شیر اندر آیم به آوردگاه
سپهبد چنین گفت با انجمن
بیارید آن آئینه پیش من
بدان تا به بینیم کردار او
دروغست یا راست گفتار او
بیاورد آئینه آئینه دار
به نزدیک شیر ژیان شهریار
به شنگاوه گفتا در آئینه روی
ببین تا شود راستی گفتگوی
در آئینه شنگاوه چون بنگرید
در آئینه رویش نیامد پدید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
سرش خواست از تن بزودی درید
چنین گفت شنگاوه کای شهریار
مکن تندی و تیغ کین بر مدار
مرا دل کنون گشت با شاه راست
به بینم در آئینه اکنون گواست
در آئینه بار دوم بنگرید
در آئینه شد چهره او پدید
در آئینه دیدش سپهدار روی
بدانست شد راست گفتار اوی
یکی اسپ تازی و با زین زر
بدادش ابا تاج زرین کمر
بشد تا بر تخت ارژنگ شاه
بزد بوسه بر پایه تخت شاه
شهش داد اسب و کلاه و کمر
یکی جوشن و تیغ و خود و سپر
بپوشید شنگاوه تشریف شاه
به همراه شه رفت تا تختگاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در متنی که ذکر شده، دلیران برای نبرد آماده میشوند و صدای جنگ از هر سو به گوش میرسد. سران لشکر هند با انبوهی از نیروها وارد صحنه میشوند و فرمانده نیکوکار، شنگاوه، به نزد شاه میرود و از او درخواست کمک میکند. شنگاوه با درخواستش میخواهد از میان هیتالیان عبور کند و به میدان نبرد برود.
او از شاه میخواهد تا آیینهای بیارند تا راستی گفتار او سنجیده شود. در ابتدا، چهره شنگاوه در آیینه ظاهر نمیشود و او خشمگین میشود. اما بعد از segunda نوبت، چهرهاش در آیینه نمایان میشود و نشان میدهد که راستگو است.
پس از آن، شاه به شنگاوه هدایایی میدهد تا با تجهیزات کامل به میدان برود و او به همراه سپاه برای نبرد آماده میشود. متن به توصیف شور و حال جنگ و همفکری میان لشکریان و فرماندهان میپردازد.
هوش مصنوعی: دلیران سلاحهای خود را آماده کردند و برای مقابله با گردونهی سرنوشت برخواستند.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر زیباییهای عروس، شکوه و جلال پیدا کرده و از هر طرف صدای جشن و شادی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: صدای خروش و تپش ستوران بر سینه آسمان پیچید و از نیل (رودی در مصر) گذشت، همچنان که کوهها و دشتها را درنوردید.
هوش مصنوعی: امروز میدان جنگ بسیار پرجنب و جوش است و وضعیت برای فرمانده و سربازانش به شدت هیجانانگیز و گرم است.
هوش مصنوعی: سه ارتش به صورت برابر در برابر یکدیگر قرار گرفتند و از سوی تقدیر، آشوبی به پا خواست.
هوش مصنوعی: به قدری اوضاع در لشکر و دشت دشوار و فشرده شد که حتی بر مور نیز فشار آمد و او را به سختی کشاند.
هوش مصنوعی: زمین سراندیب به دلیل انبوهی لشکر هند، مانند کوهی بزرگ و وسیع شده است.
هوش مصنوعی: شهریار شنگاوه را به نزد پادشاه آورد تا در صف نبرد حاضر شود.
هوش مصنوعی: در اینجا کسی به شاه گفته که ای پادشاه، همچنان که در زندگی پر از شور و شوق هستی، بر رفتار و تصمیماتت دقت کن. تو به روزگار پر از فراز و نشیب شهر خود بیندیش و از آن درس بگیر.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا از این قید و بند آزاد کنی، من میتوانم مانند هیتالیان بر دشت جیحون پرواز کنم.
هوش مصنوعی: من خود را برای کمک به پادشاه آماده میکنم و مثل شیر به میدان نبرد وارد میشوم.
هوش مصنوعی: سخنگو اینگونه گفت با جمع: آن آینه را پیش من بیاورید.
هوش مصنوعی: باید ببینیم که اعمال او چه شکلی دارد تا بفهمیم آیا حرفهایش درست است یا نه.
هوش مصنوعی: بیاریم آینهای که به ما نشان دهد چهره شیر دل شاه، قدرت و عظمت او را.
هوش مصنوعی: به شنگاوه گفتند که در آینه به چهرهات نگاه کن تا حقیقت گفتوگو روشنتر شود.
هوش مصنوعی: وقتی به آینه نگاه میکند، نشانی از وجودش در آینه نمایان نمیشود.
هوش مصنوعی: او با دستش شمشیر را از میان برداشت و به سرعت خواست سرش را از تن جدا کند.
هوش مصنوعی: شنگاوه به شهریار میگوید که بردباری نشان دهد و نباید به شدت و خشم بر مردم حکومت کند.
هوش مصنوعی: دل من اکنون به قدری پر از عشق و محبت شده که گویی در آینه، چهره راستین شاه را میبینم و این عشق خود گواهی بر این احساس من است.
هوش مصنوعی: اگر بار دیگر به آینه نگاه کنی، چهره او در آینه نمایان میشود.
هوش مصنوعی: در آینه چهرهی فرمانده را دید و متوجه شد که او راستگوست.
هوش مصنوعی: یک اسب تازی به او داده شد و زین طلایی بر آن گذاشتند و کمربندش هم تاج زرین بود.
هوش مصنوعی: تا اینکه به تخت ارژنگ شاه رسید و بر پایه تخت او بوسه زد.
هوش مصنوعی: شاه شمشیر، کلاه، کمربند و زره به تن کرد و خود و سپر را هم برداشت.
هوش مصنوعی: شاه به همراه نشانههای سلطنتش به سوی جایی که تخت او قرار دارد، حرکت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.