گنجور

شمارهٔ ۱۷۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

حدیث زلف و خال و چشم و ابرو

نگوید جز زبان عشق نیکو

به آب دیده غسلی ده نظر را

مگر بندند آب وصل در جو

که چشمی کاو هوا آلوده باشد

نباشد محرم آن چشم و ابرو

جمال دوست را آیینه آمد

رخ زیبای وی صاحب نظر کو

کسی کز وصل او بویی ندارد

کجا باد آورده فردوس و مینو

وصالش را به جان بازی توان یافت

نیابد کس به بازی و به بازو

زهی ماهی که ترک اخترانش

بود در بندگی کمتر ز هندو

به هر مویی گرم باشد زبانی

نشاید کرد وصفش یک سر مو

چو عاجز گشتی از اوصاف حسنش

همام از حسن خلقش باز می گو



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید