ای سواد زلف تو سودای من
روی تو خورشید مهرافزای من
دل میان زلفت و من رهنشین
فرق بین از جای او تا جای من
فتنه همسایگان شب تا سحر
در میان کوی تو غوغای من
از وصالت گر چه محرومم خوش است
با خیالت عشقبازیهای من
دل به پیری هم جوانی میکند
وه ز دست این دل برنای من
لایق حسن جهانگیر تو نیست
جز سخنهای جهانپیمای من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از سواد و زیبایی زلف معشوق میگوید که اندیشه او را تسخیر کرده است. او عشقش را همچون خورشید و روشنی در زندگیاش توصیف میکند و به دل شگفتانگیز خود که میان زلف معشوق و خودش درگیر است، اشاره میکند. همچنین، شاعر از فتنه و هیجان در شبهای عاشقانه و غلغلهای که در وجودش برپا شده، صحبت میکند. با وجود اینکه از وصال معشوق محروم است، به خیالات و بازیهای عاشقانهاش دلخوش است. در نهایت، او به پیری اشاره میکند که با وجود آن، دلش هنوز جوان است و عشق او را به زندگی برقرار نگه میدارد. شاعر به این نتیجه میرسد که زیبایی معشوق فراتر از همه کمالات است و فقط از طریق واژهها میتوان آن را به تصویر کشید.
هوش مصنوعی: تو با موهای تاریکت، دل و دنیای من را به شوق آوردهای، گویی چهرهات مانند خورشیدی است که نور و گرمی به زندگیام میبخشد.
هوش مصنوعی: دل من در میان زلفهای تو، بین من و خودت، به وضوح فاصلهای وجود دارد که نشان دهنده دو جای مختلف است؛ یکی جای تو و دیگری جای من.
هوش مصنوعی: دشمنی و مشکلاتی که همسایگان به وجود آوردهاند، باعث ایجاد سروصدا و آشفتگی در کوچه و محلهات شده است.
هوش مصنوعی: با این که از وصالت بیبهرهام، اما خیال تو برایم دلانگیز است و من همچنان در خیال تو عشقبازی میکنم.
هوش مصنوعی: دل حتی در پیری هم جوانی و شادابی را تجربه میکند و این موضوع باعث آزار من شده است.
هوش مصنوعی: شایستهی زیباییها و عظمت تو هیچ چیزی به جز کلامهای من نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نگار دلبر زیبای من
شمع شهرافروز شهرآرای من
جز برای دیدنت دیده مباد
روشنایی دیدهٔ بینای من
جان و دل کردم فدای مهر تو
[...]
کاشکی برخاستستی روز حشر
جمع گشتی باز این اجزای من
تا ببینم آل پیغمبر بکام
ورچه دوزخ بود خواهد جای من
نفس من بگرفت سر تا پای من
گر نگیری دست من ای وای من
من که فرعونم ز خلق ای وای من
زخم طاس آن ربی الاعلای من
ماه منظور آن بت زیبای من
سرو روزافزون مهرافزای من
کاندرین شهر از کمند زلف اوست
بند بر پای جهانپیمای من
هر کسی با ماهروئی سرخوش است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.