گنجور

شمارهٔ ۱۴۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم

که مبادا که برد برگ گلی باد نسیم

شب مهتاب و گل و بلبل سرمست به هم

مجلس آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

باد را گر خبر از غیرت بلبل بودی

هیچ وقتی به گلستان نگذشتی از بیم

آتش عشق نگر در همه چیزی ورنی

مرغ را نغمه عشاق که کردی تعلیم

آدمی را که ازین حال خبر بیشتر است

طالب صحبت بار است نه جنات نعیم

با چنین روی که را میل بود سوی بهشت

بی تو آسایش فردوس عذابی ست الیم

عشق میورزم و گو خصم ملامت می کن

نه من آورده ام این شیوه که رسمی ست قدیم

کر نمایم به ملامتگر خود صورت دوست

دهد انصاف و کند مسأله با ما تسلیم

گر چو روی تو بدی ماه نکردی هرگز

به سرانگشت نبی صورت مه را به دو نیم

هر که در بند سر زلف چو زنجیر تو شد

ظاهر آن است که کمتر شنود پند حکیم

همچو بادی دگران بر درت آیند و روند

بر سر کوی تو چون خاک همام است مقیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify