گنجور

شمارهٔ ۱۴۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

در رخت می نگرم صورت جان می بینم

آنچه دل می طلبد پیش تو آن می بینم

روح را چهرهٔ تو نور یقین می بخشد

عقل را پیش دهانت به گمان می بینم

در میان از دهنت بیشتر از نامی نیست

از وجودش سخن و خنده نشان می بینم

من از ان لب چوحدیثی به زبان می آرم

آب حیوان ز لب خویش چکان می بینم

وصف رویت نه به اندازه تقریر من است

که به صد مرتبه زان سوی بیان می بینم

روی و بالای تو را هر که ببیند گوید

آفتابی ست که بر سرو روان می بینم

من و وصلت چه خیالیست که بر خاکدرت

نقش پیشانی شاهان جهان می بینم

پای آهسته نه از خانه برون کان منزل

سر به سر پر دل صاحب نظران می بینم

فتنه روی تو تنها نه همام است آخر

عالمی را به جمالت نگران می بینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.