گنجور

شمارهٔ ۱۴۶

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

عالمی را به جمالت نگران می بینم

نه بدین دل نگرانی که من مسکینم

مکرم دست اجل از سر پا بنشاند

ورنه تا هست قدم از طلبت ننشینم

بر سر کوی تو یاسر بنهم با باشد

آستان تو شبی تا به سحر بالینم

سنگی هایی که قدمگاه تو باشد

آن شب لعل و یاقوت کنم از مژه خونینم

مذهبم عاشقی و قبله من روی تو شد

من ازین مذهب اگر دور شوم بی دینم

نه چنان فتنه آن شکل و شمایل شده ام

که بود عزم تماشای گل و نسرینم

غیرت آید نظرم را به غرامت گیرد

بی تو گر سرو روان یا گل خندان بینم

به گدایان نرسد آن لب شیرین باری

تو سخن گوی که تامن شکری می چینم

خوشم آید سخنت ور همه دشنام دهی

آفرین بر لبت آن دم که کنی نفرینم

زان حلاوت که ز وصف تو دهانم یابد

می توان دید اثری در سخن شیرینم

داد حسن تو ملاحت به غزلهای همام

چون بخوانم در و دیوار کند تحسینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

246 نوشته:

بیت چهارم: «آن شب» مربوط به مصرع اول است.

👆☹

گنجور رومیزی