گنجور

شمارهٔ ۱۱۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش

ور بود تشنه جگر چشمهٔ حیوان در پیش

لذت آب ز سیراب نباید پرسید

این سخن خوش بود از تشنه جیحون اندیش

ذوق آن حال کسی راست که از نوش وصال

به فراغت شود و می خورد از هجران نیش

مرد را آرزوی نفس حجاب نظر است

التفاتی به جهان زان ننماید درویش

عشق بازان حقیقت همه بازی شمرند

مهر آن دل که بود در هوس مرهم ریش

عشق حالی ست عجب زان نتوان داد نشان

نرسیده ست به ما مدعیان نامی بیش

تو هم آیینه و هم ناظر و هم منظوری

چشم بگشای ودر آیینه ببین صورت خویش

ای همام این سخن از دفتر اصحاب دل است

تا نشویی ورق نفس ندانی معنیش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید