گنجور

شمارهٔ ۱۱۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگش

که چو در کرشمه آید گذرد ز جان خدنگش

هوس شکار دارد منم از جهان و جانی

وگرم هزار باشد نبرم یکی ز چنگش

همه را خیال بودی که مگر دهن ندارد

سخنش اگر ندادی خبر از دهان تنگش

شدم آن چنان ز مستی که به دوش می برندم

نچشیده نیم جرعه ز شراب لعل رنگش

قدمی به دیدن ما نهد مگر به سالی

به مبارکی چو آید نبود دمی در نگش

پسر ما و آستانش که کم از سگی نباشم

که چو بر دری نشیند نزند کسی به سنگش

به همام التفاتی نکند زکبر باری

سر صلحچون ندارد هوسی بدی به جنگش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر