گنجور

شمارهٔ ۱۰۹

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

آفتابی و ز مهرت همه دل ها محرور

چشم روشن بود آن را که تو باشی منظور

قربت نیست میسر به نظر خرسندم

همه مردم نگرانند به خورشید از دور

انتظار نظرم پرده صبرم بدرید

تا به کی نرگس مستت بود از ما مستور

آنچه می جست سکندر به میان ظلمات

کو بیایید و ببینید درین چشمه نور دور

بود آوازه دور قمری تا امروز

روی تو شد اکنون به جهان در مشهور

نسبتی هست به دندان تو پروین را لیک

هست دندان تو منظوم و ثریا منثور

می کند حسن و لطافت ز تو دریوزه بهار

می کند وام حرارت ز دل ما باحور

گر همام است به جان مشتری تو چه عجب

مه و خورشید گواهند که هستم معذور



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید