بیا که مردمک دیده غرقه در آب است
ببین که اشک روانم به رنگ عناب است
به یاد یار گل اندام، خار همچو سنان
به زیر پهلوی مجروح من چو سنجاب است
ز حال دیده ی بی خواب من چه غم دارد
ستمگری که ز جام غرور در خواب است
ز گریه مردم دریانشین دیده ی من
به حسرت گهری در میان غرقاب است
رخ منور دلبر به زیر سایه ی زلف
چنان که در شب تاریک نور مهتاب است
ز خط یار بپرهیز از آنکه خون ریز است
به زلف دوست میاویز از آنکه در تاب است
به کنج مسجد جامع، خوشا نماز کسی
که طاق ابروی یارش به جای محراب است
سرش به سرکشی و سلطنت فروناید
هر آن کسی که چو حیدر غلام اصحاب است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از اشکها و حسرتهای عاطفی خود سخن میگوید و به یاد یار دلانگیزش امنیت و آرامش را از دست داده است. او در توصیف حال و روز خود، غرق در غم و اندوه است و به شباهت چهره محبوبش با نور مهتاب اشاره میکند. شاعر به زخمهای عاطفی ناشی از عشق اشاره دارد و از پرهیز از عشقهای خطرناک میگوید. در پایان، او اشاره میکند که واقعیترین عبادت در کنار یار و در فارغالبالی است که او فراهم میآورد.
هوش مصنوعی: بیا و ببین که چشمانم پر از اشک و غم است، مانند آب که در دریا غوطهور است و اشکهای من همچون رنگ عناب سرخ و زیباست.
هوش مصنوعی: به یاد محبوب زیبا، خارهایی که به زیر پهلوی مجروح من رفتهاند، مانند سنجاب احساس میشوند.
هوش مصنوعی: از حال و روز چشمهای بیخواب من ستمگری چه اهمیتی دارد، وقتی خود او در خواب خوشی غرق شده است؟
هوش مصنوعی: از شدت گریه و اندوه، چشمان من مانند دریا پر از حسرت است، زیرا در میان غرقاب، حسرت یک الماس را میکشم.
هوش مصنوعی: چهره ی روشن محبوب من زیر سایه ی موهایش مانند نوری است که در شب تاریک از ماه میتابد.
هوش مصنوعی: از نوشتار دوست دوری کن، زیرا میتواند خطرناک باشد. به موهای او نچسب، چون ممکن است در انحراف و دردسر بیفتی.
هوش مصنوعی: در گوشهٔ مسجد بزرگ، خوشا به حال کسی که برای نماز، قوس ابروهای محبوبش به جای محراب قرار دارد.
هوش مصنوعی: هر کس که مانند حیدر (علی) در خدمت و یاری به دوستانش باشد، هرگز سرکشی و سلطنتش کاهش نخواهد یافت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک امشبم که خم ابروی تو محراب است
چرا به گرد من از آب دیده غرقاب است
مرا که با تو نشینم گریستن بر چیست
اگر نه بخت بد وعاشقی زیک باب است
چرا هوای لبت خون من به جوش آورد
[...]
کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
که از دو دیده سرشکم روان چو سیماب است
وداع کردم و پوشیده نیست بر عشّاق
که رستخیز قیامت وداع احباب است
انیس شیفته هم صحبت است در غم دوست
[...]
ترا که عالم آیینه عالم آب است
چه احتیاج به تحصیل باده ناب است؟
به گرد راز دل ما که می تواند گشت؟
خزینه گهر ما به مهر گرداب است
ز عشق اگر نکنم گریه، نیست بیدردی
[...]
دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است
درین محیط، گهر مضطرب چو سیماب است
چو می به پیش نهم، قسمتم ز غیب رسد
کلید روزی من موج باده ی ناب است
چه سود کوشش غافل، که در طریق طلب
[...]
مرا به میکده صد منت از می ناب است
که حسن ساقی از او نور چشم احباب است
مخواه گوهر از این بحر زآنکه خضر در او
اسیر محنت سرگشتگی چو گرداب است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.