گنجور

 
حیدر شیرازی

ساقی! بده آن باده که هنگام بهارست

صحن چمن از سنبل و گل چون رخ یارست

نرگس که بود بر کف او ساغر زرین

چون نرگس مخمور تو در عین خمارست

وقت گل اگر دست دهد یار گل اندام

می نوش که هنگام می و بوس و کنارست

در سینه ی عشاق ز آسیب هوایی

ای سیب زنخدان، تو چه دانی که چه نارست

رخساره ی دلجوی تو یا باغ بهشت است

بوی شکن زلف تو یا باد بهارست؟

روی چمن امروز ز مشاطه ی نوروز

چون روی نگارین تو پرنقش و نگارست

از باده ملولیم که در ساغر عام است

وز گل ببریدیم که همصحبت خارست

بلبل! نه تویی عاشق و دیوانه به تنها

بر چهره ی گل عاشق و دیوانه هزارست

حیدر ز هوای سر زلف تو به عالم

چون باد صبا دل سبک و شیفته کارست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است

زیرا که بر این شاخ غم و مشغله بار است

آنک او چو من از مشغله و رنج حذر کرد

با شاخ جهان بیهده شورید نیارست

با شاخ تو ای دهر و به درگاه تو اندر

[...]

منوچهری

ای ترک ترا با دل احرار چه کارست

نه این دل ما غارت ترکان تتارست

از ما بستانی دل و ما را ندهی دل

با ما چه سبب هست ترا، یا چه شمارست

ما را به از این دار و دل ما به از این جوی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
کلیم

ساقی خبرت نیست که ایام بهارست

این بیخبری مژده صد بوس و کنارست

در دست خرد چند توان دید عنان را

ساقی بده آن باده که بر عقل سوارست

آن باده که از پرتو آن پنبه و مینا

[...]

صائب تبریزی

ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟

زنگار بر آیینه ما جوش بهارست

یک ذره ز سرگشتگی آزار نداریم

بر کشتی ما حلقه گرداب حصارست

چشمی که فروغ از دل بیدار ندارد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه