گنجور

 
حیدر شیرازی

خاک شیراز مگر کعبه عالم شد باز

که برین خاک نهادند همه روی نیاز

باغ فردوس که مرد از هوسش می میرد

خوش عروسی است ولی رشک برد از شیراز

این هم از لطف خداوند جهاندار بود

خلق شیراز به شادی همه در نعمت و ناز

بهر بازیچه ی ما هر نفس از پرده ی غیب

بازییی می کند از نو فلک شعبده باز

بی نوایی که ز عشاق حرم خواهد بود

با مخالف نتواند که رود سوی حجاز

زین سپس دیده ی رامین و غبار در ویس

زین سپس چهره ی محمود و کف پای ایاز

پرده بر عالمیان از سر مستی بدری

همچو صبح ار به درآیی ز پس پرده ی ناز

تا به مسجد رخ چون قبله ی تو می بینم

سجده در پیش رخت می برم از بهر نماز

گاه چون عود، روان من دل خسته بسوز

گاه چون چنگ، دمی با من سرگشته بساز

حیدر از دام سر زلف گره بر گرهش

همچو گنجشک بلا می کشد از چنگل باز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز

بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز

من و او هر دو بحجره در و می مونس ما

باز کرده در شادی و در حجره فراز

گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز

روز ناز تو گذشته‌است بدو نیز مناز

ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بهشی

سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز

گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز

[...]

منوچهری

نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز

می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز

ای بلنداختر نام‌آور، تا چند به کاخ

سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز

بوستان عود همی‌سوزد، تیمار بسوز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

از غم هجر طراز همه خوبان طراز

زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز

به امید خبر یار و به طمع نظرش

به شبان سیه دیر و به روزان دراز

اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش

[...]

لبیبی

کره ای را که کسی نرم نکردست متاز

بجوانی و بزور و هنر خویش مناز

نه همه کار تودانی نه همه زورتراست

لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه