گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو

ماه مگر ز آسمان آمده بر زمین فرو؟

نیست عرق ز تاب می، وقت صبوح بر رخت

ریخته شبنم سحر، بر گل آتشین فرو

چند بخشم بگذری، توسن ناز زیر ران

وه! که دمی نیامدی از سر خشم و کین فرو

چون تو بناز دست خود رقص کنان فشانده ای

ریخته صد هزار جان، عاشق از آستین فرو

بس که ز غصه خون من، جوش کنان، بسر رود

در تب اگر عرق کنم، خون چکد از جبین فرو

خورد هلالی از کفت سیلی رنج و آه و غم

بر سر کس نیامده، رحمتی این چنین فرو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام