گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

خاکم بره پیک حریم حرم او

باشد که بجایی برسم در قدم او

بر داغ دلم مرهم راحت مگذارید

تا کم نشود راحت درد و الم او

زین گونه که بر من ستم دوست خوش آید

خوش نیست که بر غیر من آید ستم او

می سوزم و این آه جگر سوز دلیلست

کز جان و دلم دود برآورد غم او

داریم امید کرم از یار، ولیکن

دیدیم ستمها و امید کرم او

از تیغ تو صد کشته شود زنده بیک دم

گویا دم جان پرور عیسیست دم او

گفتم که: هلالی ز غمت سوی عدم رفت

گفتا: چه تفاوت ز وجود و عدم او؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام