داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها
چون لاله، شهیدان به سمنزار کفنها
از شرم، صدف را به دهان مهر خموشی ست
تا شد صدف گوهر نام تو، دهنها
خون در جگر نافهٔ دل چون نشود خشک؟
در هر شکن زلف تو افتاده ختنها
با چاشنی لذت زندان غمت رفت
از خاطر یوسف صفتان، یاد وطنها
نگذاشت به جا آتش عشق تو سپندی
من ماندهام از سوختهجانها تن تنها
دارد لب خاموش، همآغوشی معنی
بر چهرهٔ اندیشه نقاب است سخنها
در خاک، حزین یاد عقیق لب او برد
گرد سر این خاک شود، خون یمنها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او به چهره زیبای معشوق که مانند چمنها است، و به درد و رنج ناشی از عشقش اشاره دارد. احساس شرم و سکوت او را به نوعی شبیه صدفی میداند که از گوهر معشوقی گرانبها محافظت میکند. شاعر در عدم توانایی خود برای فراموشی معشوق، به درد و دلتنگیهایش میپردازد و در نهایت به تجلی عشق و یاد معشوقهاش در دل و جانش اشاره میکند. این شعر ترکیبی از عشق، اندوه و زیبایی است.
هوش مصنوعی: چهرهات همچون گلهای سرخ در باغها، باعث حسادت دیگران شده است. جوانان زیبا و دلنواز، همچون شهیدانی در باغهای سمن، گویای زیبایی و شیدایی تو هستند.
هوش مصنوعی: از خجالت، صدف به خاطر سکوتش در برابر زیباییها، دندانهایش را بسته است تا در نهایت، آن گوهر زیبا به نام تو در دلها جا بگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی دل به شدت غمگین است، چگونه میتواند به بهبود برسد؟ در هر پیچ و تاب زلف تو، غمهای بسیاری وجود دارد.
هوش مصنوعی: با لذتهای زندان، غم یوسفنماها از یادشان رفت و یاد وطنها را فراموش کردند.
هوش مصنوعی: آتش عشق تو باعث شده که من به کلی سوخته شوم و دیگر نمیتوانم حتی یک نشانه از عشق را در خودم ببینم. اکنون من به حال خودم ماندهام و در تنهایی به سر میبرم.
هوش مصنوعی: لبهای خاموش، با معنی در آغوش هم هستند و اندیشه بر چهرهاش پردهای از سخنها کشیده است.
هوش مصنوعی: در خاک، یاد غمانگیز عقیقی که بر لب او بود باقی مانده است و دور این خاک، خون یمنها جاری خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر آمد و بگریست بر اطراف چمنها
شد شسته به شبنم رخ گلها و سمنها
با داغ تو رفتند شهیدان تو زین باغ
چون لاله به خون جگر آغشته کفنها
از ما سخنی بشنو و با ما سخنی گوی
[...]
ای برده رخت رونق گلها و سمنها
دارد دهن تنگ تو در غنچه سخنها
گر سرو نه با قد تو ماند نتوان برد
چون آب به زنجیر مرا سوی چمنها
صحرای عدم لالهستان شد چو شهیدان
[...]
شبنم که هوا ریخت به گلها و سمنها
شد آبله عارض اطفال چمنها
گلهای چمن گر نه شهیدان فراقند
چون لاله چرا غرقه به خونند کفنها؟
در تاب اگر نیست ازان جعد دلآویز
[...]
ای خار و خس بحر ثنای تو سخنها
گنجینه گوهر ز مدیح تو دهنها
یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی
سر در پی بوی تو نهادند چمنها
ما و سر آن زلف و پریشانی غربت
[...]
بی سرو قدت خاک نشینند چمنها
شد پنبهٔ داغ جگر لاله سمنها
کارم به حریف دو زبان کاش فتادی
چون غنچه سراپای زبانند دهنها
بارید چو از ابر عطایش نم رحمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.