شبنم که هوا ریخت به گلها و سمنها
شد آبله عارض اطفال چمنها
گلهای چمن گر نه شهیدان فراقند
چون لاله چرا غرقه به خونند کفنها؟
در تاب اگر نیست ازان جعد دلآویز
در طره سنبل ز چه افتاده شکنها
در فصل چنین باده و یاری به کف آور
خوردن نتوان جام چو در میکده تنها
چون جانب آن بت نشتابم که زر ناب
در گردن جان بهر کسش گشته رسنها
در سر حقیقت به سخن راه نباشد
جایی نرسد ار چه بسی رفت سخنها
فانی بره فقر درا نکته مگر بیش
گر مرد رهی بیش میار این همه فنها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیبایی و غم گلها و طبیعت میپردازد. شبنم بر روی گلها نشسته و این حالت به نماد درد و جدایی در عشق تبدیل شده است. گلهای چمن به نوعی به شهیدان فراق تشبیه میشوند و به غم و اندوه خود اشاره دارند. شاعر درباره زیبایی ظاهری گلها و همچنین عمق احساساتی که در پشت آنها نهفته است صحبت میکند. او به باده و یاری در دنیای عشق اشاره دارد و بیان میکند که نمیتواند در تنهایی از زندگی لذت ببرد. در نهایت، شاعر بر اهمیت حقیقت و شناخت در زندگی تأکید میکند و اشاره میکند که نباید به ظواهر و فنون بیمورد اهمیت داد.
هوش مصنوعی: وقتی که شبنم بر روی گلها و سمنها نشسته، مانند آبلهای بر روی صورت بچههای چمنها جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: اگر گلهای چمن مانند شهیدانی هستند که به خاطر دوری محبوبانشان جان باختهاند، پس چرا مانند لالهها در خون خود غرق شدهاند و کفن پوشیدهاند؟
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و جذابیت در موهای پیچدار و دلربا وجود ندارد، پس چرا این همه چین و شکن در گلبرگ سنبل مشاهده میشود؟
هوش مصنوعی: در این فصل خاص که باده و یار در دست است، نمیتوان به تنهایی از جام نوشید، چون در میکده تنها بودن امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که به آن معشوق نروم، انگار که طلاهای خالص به دور گردن جانم، برای دیگران به زنجیر تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: در واقع، زمانی که به عمق حقیقت میپردازیم، جایی برای گفتوگو وجود ندارد. هرچقدر هم که حرفها و سخنان زیادی مطرح شود، در نهایت به حقیقت دست نخواهیم یافت.
هوش مصنوعی: اگر انسان به فقر و ناتوانی عادت کند، باید بداند که برای رسیدن به کمال و حقیقت، از این افکار و زندگی محدود فراتر برود و به دنبال دانش و تجربیات بیشتر باشد. در زندگی، نباید تنها به فنون و مهارتهای سطحی اکتفا کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر آمد و بگریست بر اطراف چمنها
شد شسته به شبنم رخ گلها و سمنها
با داغ تو رفتند شهیدان تو زین باغ
چون لاله به خون جگر آغشته کفنها
از ما سخنی بشنو و با ما سخنی گوی
[...]
ای برده رخت رونق گلها و سمنها
دارد دهن تنگ تو در غنچه سخنها
گر سرو نه با قد تو ماند نتوان برد
چون آب به زنجیر مرا سوی چمنها
صحرای عدم لالهستان شد چو شهیدان
[...]
ای خار و خس بحر ثنای تو سخنها
گنجینه گوهر ز مدیح تو دهنها
یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی
سر در پی بوی تو نهادند چمنها
ما و سر آن زلف و پریشانی غربت
[...]
بی سرو قدت خاک نشینند چمنها
شد پنبهٔ داغ جگر لاله سمنها
کارم به حریف دو زبان کاش فتادی
چون غنچه سراپای زبانند دهنها
بارید چو از ابر عطایش نم رحمت
[...]
داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها
چون لاله، شهیدان به سمنزار کفنها
از شرم، صدف را به دهان مهر خموشی ست
تا شد صدف گوهر نام تو، دهنها
خون در جگر نافهٔ دل چون نشود خشک؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.