خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد
شبیخونی نگاهت برسربخت نژند آرد
شب بختم چو شمع ازداغ عشقت صبح محشرشد
چها تا برسرمن طالع فیروزمند آرد
به این آشفته حالیهای خود امّیدها دارم
پریشان طره ای شاید دلم را درکمند آرد
به فرمان عشق آتش دست را درگرمی بزمت
پی دفع گزند، از دانهٔ دلها سپند آرد
شب هجران سپاه درد را شور حزین تو
درفش کاویان از نالهٔ مشکین پرند آرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به حسرت و امید در عشق و جستجوی آرامش اشاره دارند. شاعر به عشقی عمیق و آتشین اشاره میکند که در دلش شعلهور است و انتظار میکشد تا روزی این عشق سرنوشتش را تغییر دهد. او با تصویرسازی از شب و صبح و حالتی آشفته، به دلتنگی و درد جدایی اشاره میکند و امیدوار است که یک نگاه یا اشاره معشوق، دلمشغولیهایش را تمییز دهد و او را از رنج و تیرگی برهاند. غم هجران و اشتیاق به وصال نیز در اشعار به وضوح مشهود است.
هوش مصنوعی: خوشا روزی که نگاهت مانند تیری به دل یک انسان بیبضاعت برسد و تقدیر او را دچار دگرگونی کند.
هوش مصنوعی: وقتی که شب سرنوشت من مانند شمعی در داغ عشق تو ذوب میشود، روز قیامت چه خواهد شد؟ شاید سرنوشت خوشبختی برای من بیاورد.
هوش مصنوعی: در این حالت نابسامان خود، به امیدهایی که دارم دل خوشم؛ شاید مویی از آن دختر پریشان، دلم را در دام خود گرفتار کند.
هوش مصنوعی: به دستور عشق، در گرمای یک مهمانی، دست را به آتش میزند تا از آسیبها دور باشد و از دلها زرشک میچیند.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، سپاه درد به خاطر اندوه تو، مانند درفش کاویان، از نالههای معطر پر میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد
که در یک نقطه و همی جهانی در وطن دارد
گهرها در شکم دارد لب یاقوت فام او
وزاو سربسته هر نکته شکرها در شکن دارد
چنان خندد که پنداری صبا بر لؤلؤ شبنم
[...]
گل صدبرگ من سنبل بر اطراف سمن دارد
رخ یار من از نسرین خطی بر نسترن دارد
عذارش گرچه از نسرین سواد مشک پیدا کرد
ز مشک سوده رخسارش غباری بر سمن دارد
به چین زلف پرچینش که کرده سنبلش صد ره
[...]
اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد
دهان و ابرویت پیوسته باری نقش من دارد
دلم را عاقبت از شمع رخسار تو روشن شد
که خطّت هرچه دارد جمله بر وجه حَسَن دارد
شنیدم با دهان تو ز تنگی لاف زد پسته
[...]
مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد
که از نازک خیالان اینقدر درد سخن دارد؟
اگر نه روی گرم کارفرما در نظر باشد
که در شبها چراغی پیش دست کوهکن دارد؟
سفر کن تا چو یوسف شمع امیدت شود روشن
[...]
چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد
چو غنچه آنکه گلشن در درون پیرهن دارد
چنان از حلقه ی زلف تو باد صبح مشکین است
که پنداری گذر بر ناف آهوی ختن دارد
اسیر عشق را بر زندگانی اعتمادی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.