دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد
که در یک نقطه و همی جهانی در وطن دارد
گهرها در شکم دارد لب یاقوت فام او
وزاو سربسته هر نکته شکرها در شکن دارد
چنان خندد که پنداری صبا بر لؤلؤ شبنم
دهان لاله رعنا فرا روی چمن دارد
نهان چون چشمه خضر است هر کزوی کنف جوید
سر حسرت گرفته چون سکندر در کفن دارد
چون روح القدس معصوم است و زماروی می پوشد
چو حور العین هم جانست و یاقوتی بتن دارد
دمی کزوی صفت گوید چو احمد مهرلاجوید
لبی کزوی عصا جوید چو موسی داغ لن دارد
سخن های فراخ او که در عالم نمی گنجد
شگفت آید بدان تنگی که او جای سخن دارد
به مهمان خانه عصمت نمکدان ملائک را
کسی داند که گوش جان بدان شیرین دهن دارد
کجا رمزی در اندازد قتیلی چون حسین آرد
کجا زهری برافشاند شهیدی چون حسن دارد
خرد شارب همی خواند نشانی را که پنداری
سواد لاله بر عنوان درج یاسمن دارد
نشاط آهوان غمزه ی او خود عجب نبود
که گرد سبزه جان سبز از مشک ختن دارد
جهان را مژده میآرد بشعر آبدار من
بدین شادی دهانش چرخ پر در عدن دارد
همی گوید بحمدالله اثیر امروز در کیهان
طراوت نظم او دارد که بوی عشق من دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق خود میپردازد. او ویژگیهای گوناگون معشوقش را با تصاویری زنده و شاعرانه به تصویر میکشد. دندانهای او به مانند یاقوت و لبهایش به رنگ لؤلؤ وصف میشود. معشوق نماد معصومیت و زیبایی است و نشانههای عشق و محبت را در چهرهاش جمع کرده است. شاعر به طور ضمنی به عواطف عمیق و حسرتهایش اشاره میکند و با شور و شوق از عشق و زیبایی صحبت میکند. او حتی به معانی عمیقتری از وجود معشوق و تاثیر عطر عشق در جهان میپردازد.整体而言، شعر ترکیبی از توصیفهای زیبا و احساسات عمیق عاشقانه است.
هوش مصنوعی: لبان نازک و زیبای آن معشوقه نشاندهنده حال و هوای من است، چنان که در یک نقطه جمع شده و یک دنیا احساسات و خاطرات در وطنم دارد.
هوش مصنوعی: او مانند حب یاقوت، زیبایی و جلوهای خاص دارد و رازها و نکات ارزشمند زیادی در درونش نهفته است؛ هر چیزی که در عمق وجودش وجود دارد، مانند شکری شیرین است که درونش پنهان است.
هوش مصنوعی: به گونهای میخندد که گویی نسیم صبحگاهی بر مروارید شبنم نشسته بر لبهای گل لاله زیبا جلوهای تازه به چمن میبخشد.
هوش مصنوعی: مخفی و پنهان است مانند چشمهای زنده، هر کسی که به دنبال آن باشد، سرشار از آرزوی ناب است، مانند کسی که سکندر در هنگام مرگش در کفن خود دارد.
هوش مصنوعی: روح القدس پاک و بیگناه است و مانند حوریان بهشتی ظاهری زیبا و دلربا دارد. او جان است و در وجودش مانند یاقوتی ارزشمند و درخشان است.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی از صفات او سخن بگوید، مانند احمد که مهر و محبت را میجوید؛ و وقتی که کسی لبی را بخواهد که مانند عصای موسی قدرت و استواری داشته باشد، داغ و اثر چنین جستوجویی را بر دل خود احساس میکند.
هوش مصنوعی: سخنان وسیع و عمیق او به حدی است که در دنیا نمیگنجد و این موضوع بسیار شگفتانگیز است، به ویژه وقتی که دقت کنیم که او فضایی محدود برای بیان این سخنان دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که دل و جانش پذیرای زیباییها و رازهای الهی باشد، میتواند طعم خوش نعمتهای معنوی و روحانی را بچشد و درک کند. فقط کسانی که با روح و جان خود به این مهمانخانه وارد میشوند، میتوانند از لطافت و شیرینی این تجربیات بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: آیا میتوان جایی پیدا کرد که کسی مثل حسین، که جانش را فدای آرمانش کرده، اینگونه خود را فدای هویتش کند؟ یا آیا ممکن است کسی مانند حسن، که جانش را در راه حق فدای دیگران کرده، در جایی اینقدر با شجاعت و از جانگذشتگی عمل کند؟
هوش مصنوعی: حکمت و دانش به تو یادآوری میکند که گاهی ظواهر چیزها میتواند فریبنده باشد، بهطوریکه ممکن است تصور کنی رنگ و زیبایی یک گل، به خوبی با دیگر گلها تطابق دارد، در حالی که واقعیت ممکن است متفاوت باشد.
هوش مصنوعی: شادی و شادابی غزالان به خاطر زیبایی و چشمان او چیزی عجیب نیست، چون گرد سبزه و زندگی سبز از عطر مشک ختن الهام گرفته است.
هوش مصنوعی: شعر شیرین و لطیف من خوش خبری برای دنیا به همراه دارد و این شادی باعث میشود که زندگی مانند یک چرخ خوشحال و پر از نعمت باشد.
هوش مصنوعی: امروز در آسمان، به لطف خدا، زیبایی و طراوت نظم حاکم است و این زیبایی بوی عشق من را به مشام میرساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل صدبرگ من سنبل بر اطراف سمن دارد
رخ یار من از نسرین خطی بر نسترن دارد
عذارش گرچه از نسرین سواد مشک پیدا کرد
ز مشک سوده رخسارش غباری بر سمن دارد
به چین زلف پرچینش که کرده سنبلش صد ره
[...]
اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد
دهان و ابرویت پیوسته باری نقش من دارد
دلم را عاقبت از شمع رخسار تو روشن شد
که خطّت هرچه دارد جمله بر وجه حَسَن دارد
شنیدم با دهان تو ز تنگی لاف زد پسته
[...]
مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد
که از نازک خیالان اینقدر درد سخن دارد؟
اگر نه روی گرم کارفرما در نظر باشد
که در شبها چراغی پیش دست کوهکن دارد؟
سفر کن تا چو یوسف شمع امیدت شود روشن
[...]
چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد
چو غنچه آنکه گلشن در درون پیرهن دارد
چنان از حلقه ی زلف تو باد صبح مشکین است
که پنداری گذر بر ناف آهوی ختن دارد
اسیر عشق را بر زندگانی اعتمادی نیست
[...]
نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد
به هر عضو تو خوبی یوسفی در پیرهن دارد
ز تاراج غمش راهی به دلها کرده ام پیدا
نگاهش سرگران از هر که گردد رو به من دارد؟
چمن پیرا به رنگی امتحانم می کند هر دم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.