به عهد بی وفایان، آشتی رنجیدنی دارد
ز بوی گل، دماغم فکر دامن چیدنی دارد
ز هم چون بگسلد شیرازهٔ دفتر ، بهاران را،
ورق گرداندن برگ خزان هم دیدنی دارد
به کار هستی بی اعتبارش حیرتی دارم
که صبح باد پیما فرصت خندیدنی دارد
دل تفسیدهای دارم ز مخموری، بیا ساقی
به کشت تشنگان، ابر قدح باریدنی دارد
هوا شبنم فشان شد از بهار و خاک تردامن
کنون در پیش پای توبه ها لغزیدنی دارد
کند قمری ز سرو و بلبل از گل قصه پردازی
دهان نغمه سنجان چمن بوسیدنی دارد
حزین افسانه کوته کن گران خوابان غفلت را
سخن چون پرده را نازک کند، سنجیدنی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و تجربیات نویسنده درباره موضوعات مختلفی از جمله عشق، ناامیدی، و زیباییهای طبیعت میپردازد. وی از بیوفاییها و رنجها سخن میگوید و به یاد عطر گلها و زیبایی بهار میافتد، در حالی که حسرت گذشت فصلها و زیباییهایی که از دست رفتهاند را دارد. همچنین، نگرانی از عدم اعتبار زندگی و حیرتی که از آن ناشی میشود را بیان میکند. نویسنده از عاشقانههای طبیعت و هنر نیز یاد میکند و از چگونگی تأثیر آنها بر احساسات انسان صحبت میکند. در نهایت، به اهمیت توبه و دیدن واقعیتها در زندگی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر وعدههای بیوفا، دلخوریهایی پیش میآید. از بوی گل که میشنوم، ذهنم به یاد جمع کردن گلها میافتد.
هوش مصنوعی: وقتی که ارتباطات گسسته شود و نظم و ترتیب از بین برود، حتی تغییر فصلها و زیباییهای بهار هم با وجود ورق خوردن برگهای خزان، جلوهای دیگر را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: در مواجهه با بیاهمیتی وجود، حیرتزدهام که صبح، با وزش نسیم، فرصتی برای شادی و خنده دارد.
هوش مصنوعی: دل من پر از تفسیر و گفت و گوهای ناشی از سرمستی است. ای ساقی، بیا و به تشنگان بگو که در این کاسه پر از معانی، باران محبت و نوشیدنی جاری است.
هوش مصنوعی: هوا پر از شبنم شده و بهار فرا رسیده است، حالا زمین لطیف و نرم است و در برابر توبهها مثل اینکه در حال لغزیدن است و فرصتی برای بازگشت به سوی خوبیها فراهم شده.
هوش مصنوعی: قمریها داستانی از درخت سرو و بلبلها از گل میگویند. آواز خوشی که در دهان سنجان (پرندهای خوشصدا) است، جذابیتی برای بوسیدن چمن دارد.
هوش مصنوعی: حزین، داستان را کوتاه کن؛ چون طولانیگویی برای خوابرفتگان غافل ملالآور است. سخن باید به گونهای بیان شود که مانند پردهای نازک، قابل سنجش و تفکر باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد
بساط دوستداری چیدن و واچیدنی دارد
اگر نتوان بر آن زلف سیه چون شانه پیچیدن
به یاد او دل شبها به خود پیچیدنی دارد
نشویی گر به شبنم گرد راه این غریبان را
[...]
تماشای بهار عافیت گل چیدنی دارد
اگر در خواب باشد روی مطلب دیدنی دارد
دل دریا دو نیم است از امید و بیم پنداری
ز جذر و مد نفس دزدیدنی بالیدنی دارد
ز شمع وگل بلای گریه رنج خنده می پرسی
[...]
گل فیض از ریاض حسن زاهد چیدنی دارد
چرا می پوشی از حق چشم، باطل دیدنی دارد
که با چشم سخن گویت تواند بود همدستان
سرت گردم زبان ناز هم فهمیدنی دارد
گره بیگانه است از جبههٔ گل شوخ من واشو
[...]
مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد
که همچون مو خط پیشانیام بالیدنی دارد
خیال توست دل را ساغر تکلیف معشوقی
ز پهلوی جمال آیینهام نازیدنی دارد
چه سحر است اینکه دیدم در نیستان از لب نایی
[...]
به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
به روز خویشتن چون صبح هم خندیدنی دارد
ز نقش نرد نتوان جمع کردن خاطر خود را
چو چیدی مهره را آنقدر هم برچیدنی دارد
توکل گرچه در کار است اما از پی روزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.