از عشق، تن سوخته جانان گله دارد
زین شعلهٔ بی باک، نیستان گله دارد
زندان شده مجنون مرا دامن صحرا
در سینه دل از تنگی میدان گله دارد
افزود غم عشق ز غمخواری ناصح
دردیست دلم را که ز درمان گله دارد
بسمل شدنم جنبش تیغ مژه می خواست
دل ازکمی جور فراوان گله دارد
درشور محبت نبود غیرلب ما
زخمی که در آغوش نمکدان گله دارد
جیب کفنی چاک پس از مرگ نکردیم
از کوتهی دست، گریبان گله دارد
بر آتش حسرت نزد آبی که به جو داشت
زان تیغ، لب زخم نمایان گله دارد
آن خط بناگوش که محرم به لبش نیست
خضری ست که از چشمهٔ حیوان گله دارد
از زلف کجت راست نشد کار دل ما
این گوی سراسیمه ز چوگان گله دارد
نبود عجبی گر نکشد بار نگاهم
مژگان تو از سایهٔ مژگان گله دارد
در رهگذرت هستی ما جلوه پرستان
گردیست کز افشاندن دامان گله دارد
پیشت به سرافکندگی مهر و وفا کیست؟
عهد تو ز همدوشی نسیان گله دارد
بر جوش خط سبز، شد آن کنج دهن تنگ
این طوطی مست از شکرستان گله دارد
شد صرف غبار غم دل اشک روانم
سیل از عطش ریگ بیابان گله دارد
از جسم گران در دل سنگ است شرارم
شمع من ازین تیره شبستان گله دارد
رشح قلمم، ریخته بر گرد کسادی
از شور زمین، ابر بهاران گله دارد
از طعنهٔ دشمن، نشود رنجه دل ما
خاطر ز ستایشگر نادان گله دارد
این تیره شب از غفلت ما یافت درازی
از بالش پر، خواب پریشان گله دارد
اندام دهد سختی دوران به درشتان
انگارهٔ بدبین، که ز سوهان گله دارد
خودداری یوسف زند آتش به زلیخا
خاطر هوس از چیدن دامان گله دارد
بار ستم عشق نیارست کشیدن
از جان نفس باخته جانان گله دارد
آواره کند قافله، آرام جرس را
از همرهی ما دل نالان گله دارد
ساقی قدحی باده بپیمای حزین را
کز زهد، دل توبه پشیمان گله دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق و فراق سخن میگوید. او با اشاره به احساسات عمیق خود، از بیتابی و ناآرامی ناشی از عشق مینویسد و به ناتوانی خود در تحمل این درد اشاره میکند. شاعر احساساتش را بهطور شعرگونه بیان میکند و از شکستن عهدها، غفلتها و ناامیدیها در رابطههای عاشقانه شکایت میکند. همچنین، او به شدت غم، حسرت و غربت ناشی از عشق اشاره کرده و به تنگی دل و ناامیدی خود در رسیدن به معشوق میپردازد. این احساسات عمیق و گاهی تلخ از عشق و فراق، باعث شده که او گلههایی از شرایط و خود داشته باشد.
هوش مصنوعی: معشوقی که از عشق رنج میبرد، از آتش سوزان عشق نگران است. او از این بیپروا بودن آتش که همه چیز را میسوزاند، شکایت دارد.
هوش مصنوعی: مجنون در قفس زندان است و در دلش از تنگی و محدودیت احساس ناراحتی میکند، در حالی که دامن صحرا به او یادآوری میکند که چقدر از آزادی و زیبایی طبیعت دور شده است.
هوش مصنوعی: اضافه شدن غم عشق به غمهایی که مشاور دلسوز برایم میآورد، درد دلم را بیشتر کرده است و دلم از کمبود درمان گلهمند است.
هوش مصنوعی: برای اینکه دلم تحت تأثیر زیبایی چشمان تو قرار بگیرد، به یک حرکت ناگهانی نیاز داشت. دل من از کمبود عشق و فهم، بسیار شکایت دارد.
هوش مصنوعی: در عشق و محبت، غیر از لبهای ما جراحتی وجود ندارد که در آغوش نمکدان به آن گلهمند باشد.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، هیچ چیز در جیب ما نیست چون در زندگی کوتاهی و فقر دچار شدهایم و حالا گله و شکایت داریم.
هوش مصنوعی: شخصی در حسرت آبی است که در کنار آن، زخمهایی که از مشکلات و سختیها خورده، به نمایش گذاشته شده است. او از این درد و نقصان گلایهمند است.
هوش مصنوعی: خطی که بر روی گونهاش قرار دارد و دیگران از آن بیخبرند، مانند رنگی است که از چشمه زندگی سرچشمه میگیرد و نشان از ناراحتی و غمی دارد.
هوش مصنوعی: از پیچش موی تو، دل ما به سامان نیامد؛ این توپ که بیهدف میچرخد، نشانهای از بینظمی دل است.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر سنگینی نگاه من نتواند مژگانت را تحمل کند؛ زیرا سایهٔ مژگان تو بر خودت گلهمند است.
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، وجود ما همچون جلوهای از زیباییهاست که از گستردن دامان گله، به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: کیست که جز تو در عشق و وفاداری به چنین شکستگی دچار شده است؟ سوگند تو از فراموشی همپیمانانش شکایت دارد.
هوش مصنوعی: طوطی سرخوش از شیرینیها در آن گوشه دهن خود، خط سبزی را برمیدارد و از کمبودها و مشکلاتش گلایه میکند.
هوش مصنوعی: غم دل به قدری زیاد شده که اشکهایم مانند سیلاب جاری است. این اشکها به شدت مثل عطش ریگهای بیابان، ناله و شکایت دارند.
هوش مصنوعی: آتش درون من از جسم سنگین و سختی که دارم زبانه میکشد و شمع وجودم از این شب تاریک و ناامید شکایت میکند.
هوش مصنوعی: قلم من در حال نوشتن است و از کسادی و بیحالی روزگار شکایت میکند؛ گویی که طبیعت در بهار نیز از این کمتحرکی دلگیر است.
هوش مصنوعی: دل ما از طعنه و کنایههای دشمن ناراحت نمیشود، اما به خاطر ستایشهای نادرست و ناپخته برخی از کسانی که قصد خوبی دارند، دلنگران و ناراحت است.
هوش مصنوعی: این شب تاریک به خاطر بیتوجهی ما طولانی شده و همچون بالشی پر از خوابهای آشفته، گلهای از مشکلات و ناراحتیها به همراه دارد.
هوش مصنوعی: سختیهای زندگی باعث میشود برخی افراد بدبین و سردرگم شوند، به طوری که آنها از مشکلات و ناملایمات شکایت دارند.
هوش مصنوعی: یوسف از خواستههای زلیخا دوری میکند، چون میداند که این عشق سبب درد و آتشسوزی برای او خواهد شد و او نمیخواهد درگیر عواقب این احساسات شود.
هوش مصنوعی: بار سنگین عشق را نمیتوان تحمل کرد، زیرا انسانی که جانش را برای معشوق فدای کرده است، از او شکایت دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که نواختن جرس (زنگ) باعث آشفته شدن کاروان و آواره شدن آن میشود. همچنین، وجود همسفران و همراهان نگران و ناراحت، نشاندهندهی دلخوری و دلتنگی آنها است. به عبارت دیگر، صدای جرس نماد اضطراب و ناامنی در سفر است و احساساتی از قبیل نگرانی و دلتنگی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی پر از شراب به من بده تا از غم و اندوهی که از زهد و توبه دارم، دل خستهام کمی آرام بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد
زین آبله پا خارمغیلان گله دارد
بر در یتیم است صدف دامن مادر
یوسف عبث از تنگی زندان گله دارد
تاریک شود خانه آیینه ز جوهر
[...]
از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد
دیوانه هم از خار بیابان گله دارد
در عالم آسودگی از خویش روانیم
موج گهر از چیدن دامان گله دارد
چون اشک عرقریز حجابم چه توان کرد
[...]
عمریست دلم از غم دوران گله دارد
آئینه ام از نقش پریشان گله دارد
ناموس کند شکوه بسی از من رسوا
زآلودگی ام پاکی دامان گله دارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.