گنجور

 
قدسی مشهدی

هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند

باورم نیست که یک تیر خطا بگشایند

چند گویی نگشودند نقاب از رخ دوست؟

آب کش دیده و بگشا مژه، تا بگشایند

عزت اهل وفا، فرض بود بر همه کس

کاش گویند که دستم ز قفا بگشایند

هرکجا رفت دلم بود خمار می وصل

کس نداند سر این شیشه کجا بگشایند

دل عبث می‌تپد آن نیست که چون شعله شمع

تا به آخر نفسش رشته ز پا بگشایند

غنچه‌وار از جگر خار برون آرم سر

گر بدانم که مرا دل ز صبا بگشایند

در وصل تو که نگشوده کسش، خسته‌دلان

کف برآرند و به تاثیر دعا بگشایند

قدسی از میکده‌ام باز نیارند، اگر

زاهدان دست به تاراج دعا بگشایند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حافظ

بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند

گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند

اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند

دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند

به صفایِ دلِ رندانِ صَبوحی زدگان

[...]

نظیری نیشابوری

هر سحر سلسله از پای سحر بگشایند

از گشادش گرهی از دل ما بگشایند

درد نایافتنم سوخت ندانم ز کجا

بلبلان را به چمن راه نوا بگشایند

کارم از زلف گره گر تو پیچیده تر است

[...]

صائب تبریزی

چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایند

در فردوس به روی دل ما بگشایند

وسعت دایره کون و مکان چندان نیست

که به یکبار دل و دیده ما بگشایند

دولت باقی و این عالم فانی، هیهات

[...]

فیض کاشانی

بود آیا که در وصل شما بگشایند ؟

گره از کار فروبستهٔ ما بگشایند ؟

اگر از خوفِ ستم‏های اعادی بِـسِتند ؛

دارم امید که از بهر خدا بگشایند

به صفای دل صاحب قدمان در مذهب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
حزین لاهیجی

بود آیا که ره مهر و وفا بگشایند؟

در فیضی به دل، از مصر لقا بگشایند

ای خوش آن وقت که در دامن شب های دراز

شب نشینان گره از زلف دوتا بگشایند

دیدن حسن دل افروز تو را دیده کم است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه