گنجور

شمارهٔ ۴۰۳

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد

هر کار کرد، یار فراموشکار کرد

از وعدهٔ وصال، غم از دل نمی رود

نتوان به بوی باده علاج خمار کرد

گل گل شکفت داغ تو از دامن دلم

این دشت برق تاخته آخر بهار کرد

می کرد کاش چارهٔ بی تابی مرا

مشّاطه ای که زلف تو را تابدار کرد

از دل نمی رود به وصال ابد برون

خونی که در دلم ستم انتظار کرد

با بی قراری دل عاشق چه می کند؟

حسنی که آب آینه را موج دار کرد

در دیده بس که برق نگاه تو گرم بود

اشک مرا به دامن مژگان شرار کرد

یاد تو بس که می گذرد گرم از دلم

چون برگ لاله سینهٔ من داغدار کرد

هرگز خدنگ چرخ ز صیدی خطا نشد

این حلقهٔ کمان چقدرها شکار کرد

موج تبسّم خوش آن غنچه لب حزین

داغ دل مرا گل صبح بهار کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.