برق بگریخت نفس سوخته، از کشور ما
شعله گردی ست که برخاست ز خاکستر ما
کیست کز شعلهٔ خورشید، برآرد شبنم؟
دل به افسانه، جدا کی شود از دلبر ما؟
لب اگر باز کنی، چهره اگر بنمایی
گل کند جنّت ما، موج زند کوثر ما
این که در دامن صحرای جنون می بینی
لاله نبود، که گل انداخته، چشم تر ما
زندگی بخش بود مرده دلان را چون صبح
مگذر از فیض صفای دم جان پرور ما
گریه ساکن نکند آتش ما را در عشق
شعله یک نیزه گذشته ست چو شمع از سر ما
باده از پردهٔ شب، ساقی ما صاف کند
شفق صبح بود دُرد تَهِ ساغر ما
این سیاهی به سر ما، نه ز داغ است حزین
پرتو انداخته بر تارک ما، اختر ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وضوح از احساسات غم، عشق و زیبایی سخن میگوید. شاعر از آتش عشق و سوختگی ناشی از آن صحبت میکند و به تأثیری که این عشق بر زندگی و دلهای مرده میگذارد، اشاره میکند. او تصویرهایی از بهشت، گل و صبح را به کار میبرد تا زیبایی و شیرینی عشق را نشان دهد. همچنین، شاعر اعتراف میکند که دردهای زندگی را نیز باید با امید و زیبایی دید و زندگی را از طریق عشق و صفای دل تجربه کرد. در نهایت، حس سرشار از عشق و آرزو در برابر ستم و غم را بیان میکند و به نور و روشنایی امید میپردازد.
هوش مصنوعی: آتش سوزان از دلهای پردرد ما برمیخیزد و این شعله، نشانهای از رنج و غمهای گذشتهمان است که هنوز هم تاثیر خود را دارد.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از شدت تابش خورشید شبنم بسازد؟ دل به رویاها و داستانها، چگونه میتواند از محبوب ما جدا شود؟
هوش مصنوعی: اگر لبخند بزنی و چهرهات را نشان بدهی، بهشت ما زیباتر خواهد شد و آب کوثر ما به جوش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: آنچه در دامن بیابان جنون میبینی، لاله نیست؛ بلکه اشکهای ماست که بر زمین ریختهاند.
هوش مصنوعی: زندگی به مردهدلها امید میبخشد، پس همچون صبح، از نعمت و پاکی روحی که ما به ارمغان میآوریم، غافل نشو.
هوش مصنوعی: آتش عشق ما را هیچ چیزی آرام نمیکند؛ حتی شعلهای که از یک نیزه گذشته، نمیتواند مثل سوزش شمعی از وجود ما را خاموش کند.
هوش مصنوعی: ساقی ما در تاریکی شب، شراب را صاف میکند و صبح که صبحگاهان به نظر میرسد، آن شراب در ته ظرف ما قرار دارد.
هوش مصنوعی: این تاریکی که بر زندگی ما سایه افکنده، به خاطر غم و اندوه نیست، بلکه نشانهای از درخشش ستارهای در زندگی ما است که بر سر ما تابیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
روز هر روزی، خورشید بیاید بر ما
خویشتن برفکند بر تن ما و سر ما
چون شب آید برود خورشید از محضر ما
ماهتاب آید و درخسبد در بستر ما
ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما
بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما
از نثار مژه چون گوش تو در دُر گیرم
قدم هر که سلامی ز تو آرد برِ ما
به وداع آمده ام هان به دعا دست برآر
[...]
بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما
دردمندیم و خبر می دهد از سوز درون
دهن خشک و لب تشنه و چشم تر ما
مفلسانیم که در دولت سودای غمت
[...]
ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما
بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما
از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم
قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما
به دعا آمدهام هم به دعا دست بر آر
[...]
ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما
سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما
هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت
آفرین بر قلم صنعت صورتگر ما
روی تو اختر سعد است و مرا از طالع
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.