گنجور

 
حزین لاهیجی

برق بگریخت نفس سوخته، از کشور ما

شعله گردی ست که برخاست ز خاکستر ما

کیست کز شعلهٔ خورشید، برآرد شبنم؟

دل به افسانه، جدا کی شود از دلبر ما؟

لب اگر باز کنی، چهره اگر بنمایی

گل کند جنّت ما، موج زند کوثر ما

این که در دامن صحرای جنون می بینی

لاله نبود، که گل انداخته، چشم تر ما

زندگی بخش بود مرده دلان را چون صبح

مگذر از فیض صفای دم جان پرور ما

گریه ساکن نکند آتش ما را در عشق

شعله یک نیزه گذشته ست چو شمع از سر ما

باده از پردهٔ شب، ساقی ما صاف کند

شفق صبح بود دُرد تَهِ ساغر ما

این سیاهی به سر ما، نه ز داغ است حزین

پرتو انداخته بر تارک ما، اختر ما

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شمارهٔ ۳۷ به خوانش دریا قلیلی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
منوچهری

روز هر روزی، خورشید بیاید بر ما

خویشتن برفکند بر تن ما و سر ما

چون شب آید برود خورشید از محضر ما

ماهتاب آید و درخسبد در بستر ما

حکیم نزاری

ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما

بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

از نثار مژه چون گوش تو در دُر گیرم

قدم هر که سلامی ز تو آرد برِ ما

به وداع آمده ام هان به دعا دست برآر

[...]

کمال خجندی

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما

غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما

دردمندیم و خبر می دهد از سوز درون

دهن خشک و لب تشنه و چشم تر ما

مفلسانیم که در دولت سودای غمت

[...]

حافظ

ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما

بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم

قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما

به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آر

[...]

ابن حسام خوسفی

ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما

سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما

هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت

آفرین بر قلم صنعت صورتگر ما

روی تو اختر سعد است و مرا از طالع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه