گنجور

 
حزین لاهیجی

بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد

ز جوش سبزه زمین رنگ آسمان گیرد

به طرف باغ بساط زمردی فکنند

ز لاله برهمن خاک، طیلسان گیرد

به دوش نامیه دیبای بهمنی فکنند

ز غنچه تارک شاخ، افسر کیان گیرد

صبا ز جیب سمن بوی پیرهن آرد

نشان نکهت گل، گرد کاروان گیرد

چو آفتاب زند خیمه لاله در هامون

سحاب بر سر کهسار سایبان گیرد

مغنی، از دم گرمت ترانهای خواهم

که آتشم به نیستان استخوان گیرد

کجا رواست درین فصل غم زدا، دل را

غبار کلفت ایام در میان گیرد؟

مگر عنایت ساقی کند سبکدستی

پیاله، کین من از دور آسمان گیرد

سهی قدان چمن جلوه های ناز کنند

نهال رقص به گلبانگ بلبلان گیرد

شود به لخلخه سایی، نسیم نوروزی

مشام عالم افسرده بوی جان گیرد

به من ستیزهٔ چرخ کهن نه رسم نوی ست

که شاهباز فلک، صید ناتوان گیرد

نشاط، غاشیه دار سبک روی ست حزین

که چون نسیم صبا راه گلستان گیرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حافظ

سپیده‌دم که صبا بوی لطف جان گیرد

چمن ز لطف هوا نکته برجنان گیرد

هوا ز نکهت گل در چمن تتق بندد

افق ز عکس شفق رنگ گلستان گیرد

نوای چنگ بدانسان زند صلای صبوح

[...]

صائب تبریزی

عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟

چگونه مشت خسی برق را عنان گیرد؟

به آه داشتم امیدها، ندانستم

که این فلک زده هم رنگ آسمان گیرد

چه احتیاج کمندست در شکار ترا؟

[...]

صفایی جندقی

چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد

بگو به تیر نخستین مرا نشان گیرد

فریب عشق به حرب بتی کشید مرا

که از رخش سپر از قامتش سنان گیرد

سپاه شاه که شهری به چار مه نگرفت

[...]

حاجب شیرازی

مگر نسیم به زلف تو شب مکان گیرد

که بامداد جهان را به مشک بان گیرد

ز قیرگون سر زلف تو یافت بس تو قیر

که قیروان سپهش تا به قیروان گیرد

اگر که ابرو، و مژگان به قوس بنمائی

[...]

عارف قزوینی

برای اینکه مگر از تو دل نشان گیرد

ز هر کنار گریبان این و آن گیرد

اگرچه راه بسوی تو کاروان را نیست

دل از هوس چو جرس راه کاروان گیرد

کجاست چون تو کز اشراف شهر تا برسد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه