گنجور

شمارهٔ ۳۱۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد

دمی هرگز نمی خواهم دو لب از هم جدا باشد

نگه دارد چرا در سینه، سالک عقدهٔ دل را

در آن وادی که خارش، ناخن مشکل گشا باشد

فرو ریزد اگر ایوان گردون، نیست پروایی

خرابات ارم بنیاد ما، عالی بنا باشد

به جرم بت پرستی از نظر افکنده ای ما را

چرا کس ای صنم این گونه کافر ماجرا باشد؟

حزین خسته دل را کشتی از بی التفاتی ها

چرا با آشنا، کس اینقدر دیرآشنا باشد؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور