گنجور

شمارهٔ ۳۰۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید

به شاهی می رسد یوسف، چو از زندان برون آید

ز بس از درد هجران زندگانی گشته دشوارم

رگ جان بی تو چون تار نفس آسان برون آید

ز تیر غمزهٔ او بس که دارد دل جراحت ها

نفس از سینه خون آلود، چون پیکان برون آید

سپر گر مانع تیر قضا گردد، تواند شد

که دل از عهدهٔ آن کاوش مژگان برون آید

به پای خُم من مخمور، لب بر خاک می مالم

سبوی قسمتم خشک از دل عمّان برون آید

ز کودک مشربی ها می خورد زاهد غم روزی

که از کام حریصش لقمه چون دندان برون آید

حزین احسانی از مژگان تر در کار دریا کن

که تا کام صدف از منّت احسان برون آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور