گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۲۹۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد

که بایدت به در پیر می فروش آمد

به جان چو خدمت میخانه راکمر بستم

سرم ز مستی آسودگی به هوش آمد

چو ره به گشت گلستان وحدتم دادند

نوای بلبل و زاغم، یکی به گوش آمد

به پای مغبچه گر جان دهم غریب مدان

که خون مشرب یک رنگیم به جوش آمد

برآور از قفس ای بلبل خزان زده سر

که فصل گل شد و ایام عیش و نوش آمد

دگر خموش نشستن به خانه، بی دردیست

که قمری از سر هر شاخ در خروش آمد

سرم به قیصر و خاقان فرو نمی آید

از آن زمان که سبوی میم به دوش آمد

کسی زبان نتواند به راز غیب گشود

جرس به قافلهٔ اهل دل خموش آمد

به دست پیر خرابات توبه کرده حزین

که مست از در میخانه خرقه پوش آمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط