گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حزین لاهیجی
 

عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را

ریخت در پیرهنم، خار بیابانی را

نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود

با من سوخته دل، سوخته دامانی را

هرچه خواهی بکن، از دوری دیدار مگو

وحشت آباد مکن خاطر ویرانی را

عشق در دل چه خیال است که پنهان گردد؟

پرده پوشی نتوان، آتش سوزانی را

هرکه آسودهٔ خاک است برآید چو سپند

آه اگر شرح دهم گرمی جولانی را

نازم آشفتگی عشق که خوش می سازد

بخت شوریده سرم، طرّه پریشانی را

دستم از دامن دلدار جدا ماند حزین

چه کنم گر نکنم پاره، گریبانی را؟