هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان را
خراب شیوه ام شمشاد این محشر پناهان را
فدای نازپرور تیغ مژگانی که از شوخی
به خاک بی نیازی ریخت، خون بی گناهان را
تسلی چون تواند شد، دل غلتیده در خونم
نگه در قبضهٔ ناز است، این مژگان سیاهان را
نمی گردد به موزونی، طرف با خال مشکینت
اگر در سرمه خوابانند چشم خوش نگاهان را
سرت گردم بر اوج سروری طرف کله بشکن
شکست آن پُرشکن کاکل، سپاه کج کلاهان را
بود شور اسیران خانه زاد ناز محبوبان
تغافل کارفرما شد خروش دادخواهان را
حزین افتادهام در حلقهٔ روشنسوادانش
به چشم من چه منتها بود خاک صفاهان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تاسفبار شاعر از عشق و ناز محبوب میپردازد. شاعر خود را در آستانه هلاکی میبیند که زیبایی محبوبش به او تحمیل کرده، و از رنج ناشی از بیعدالتی و کشتن بیگناهان سخن میگوید. او با استفاده از تصاویری پویا و پر احساس، به حسرت و اندوه خود نسبت به زیباییها و ناز محبوب اشاره میکند و به قدرت و تسلطی که عشق بر او دارد، میپردازد. در نهایت، شاعر درد و رنج خود را در مقابل زیبایی محبوب نشان میدهد و بر تضعیف و ضعف خویش در برابر آن تأکید میکند.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت شخصی اشاره دارد که به طرز عجیبی تماشایی و ویرانکننده است. شاعر با بیان این که با حضورش دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد و موجب از هم پاشیدگی اوضاع میشود، به قدرت جاذبه و تأثیرگذاری خود اشاره میکند. همچنین، با تشبیه خود به شمشاد، به لطافت و زیبایی در عین استواری اشاره دارد. به طور کلی، شاعر از تأثیر شگفتانگیز خود بر محیط و اطرافیانش میگوید.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و لطافت چشمانت که به شوخی و به طور غیرقابل انتظار بر بینیازی ما تأثیر گذاشت، جان و خون بیگناهان بر زمین ریخته شد.
هوش مصنوعی: دل من در اندوه و درد غرق شده است و تسلی برای من وجود ندارد. نگاه کن به چشمان سیاه و دلربای او که مانند سلاحی در دست دارد و بر من تاثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: اگر چشمان زیبا و خوشنگاهان را در سرمه خوابانند، باز هم پای طرفی که خال مشکینت دارد به توازن نمیرسد.
هوش مصنوعی: من برای اوج سلطنت تو جانم را فدای تو میکنم. سرم را به خاطر تو میشکنم و این زیبایی را در هم میشکنم تا سپاه کسانی که سر به کج میاندازند، را شکست دهم.
هوش مصنوعی: در اینجا، احساسات و نگرانیهای افرادی که در پی عدالت و حقطلبی هستند، در برابر بیتوجهی و غفلت دیگران، بهویژه محبوبان و صاحبمنصبان، بیان شده است. شور و اضطراب آنها به طور واضح نمایان شده و نشان میدهد که این افراد چگونه تحت تأثیر بیعدالتیها قرار گرفته و خواهان شنیده شدن صدای خود هستند.
هوش مصنوعی: در دل این جمع روشنفکران، من احساس تنهایی و ناتوانی میکنم، در حالی که برای من چه ارزشهایی از خاکِ زیبای اصفهان وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
سر کج افسران تاج سر زرین کلاهان را
همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان
شه اشفته حالان خسرو مجنون سپاهان را
تو ای سلطان خرم دل که از مشغولی غیرت
[...]
نمیدانم چه آیین است کافر کجکلاهان را
که شیر دایه پندارند خون بیگناهان را
ز حاکم غافلی ظالم نمیدانی که میباید
غم امیدواران بیشتر امیدکاهان را
به شوخیهای انصاف تو نازم در صف محشر
[...]
الهی پارهای تمکین رم وحشی نگاهان را
به قدر آرزوی ما شکستیکجکلاهان را
بهمحشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل
چو مژگان بر قفا یابند دست دادخواهان را
چهامکان است خاک ما نظرگاه بتان گردد
[...]
بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بیگناهان را
نگه٬ تیغ سیهتاب است، این مژگانسیاهان را
ز چشم مست دارد یاد، ساقی بادهپیمایی
در این مجلس که ساغر داد یا رب خوشنگاهان را؟
سر تسلیم می سایم، به خاک عجز و می کنم
[...]
تعالی الله به رحمت شاد کردن بیگناهان را
خجل نپسندد آزرم کرم بیدستگاهان را
خوی شرم گنه در پیشگاه رحمت عامت
سهیل و زهره افشانده ز سیما روسیاهان را
زهی دردت که با یک عالم آشوب جگرخایی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.