گنجور

شمارهٔ ۱۱۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را

یوسفی هست درین گوشهٔ زندان ما را

صبح رسوایی ما دامن محشر دارد

ندهد تن به رفو، چاک گریبان ما را

جلوهٔ حسن تو چون می به رگ و ریشه دوید

آتش این برق بلا، زد به نیستان ما را

زلف مشکین و شب بخت به هم ساخته اند

تا نشانند به این روز پریشان ما را

نشود باز، که زندانی آباد شویم

به کجا می بری ای خضر بیابان ما را؟

بس که رنجیده دل، از مردمِ مردم مانند

وحشت از سایه خود کرده گریزان ما را

سرفرازیم ز بخل فلک سفله حزین

زنده در گور کند، منت احسان ما را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام