گنجور

شمارهٔ ۱۱۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را

دیشب سر ره تنگ گرفتیم صبا را

با سینهٔ افروخته آغوش گشادیم

کای دیده به راهت دو جهان بی سر و پا را

دیری ست که از دوری خاک سرکویی

در دیده و دل ریخته ام خار جفا را

ظالم برسان مژده، گر افتاد گذارت

ازکوی کسی کش سر ما نیست، خدا را

این نغمه به لب، بی خبر از خویش فتادم

کز خاک رهت غالیه ای بود صبا را

چون باز به خویش آمدم از عالم مستی

گفتم که بگو آن صنم هوش ربا را

کز دوریت آتش به جهان زد، دل گرمم

بیدادگرا، دل شکنا، طرفه نگارا

سوزد شب و آسوده بود روز، خوشا شمع

قد احرقنی هجرک لیلا و نهاراً

مپسند سیه روز و پریشان، دل جمعی

یکباره مکش ازکف ما، زلف دو تا را

القصه، مرا بی تو دگر تاب نمانده ست

لن اقدر فی هجرک صبراً و قرارا

احوال حزین دل و دین باخته این است

یک ره چه شود تازه کنی عهد وفا را؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط