گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی

تو جان و جهانی تو و بیمار چرایی

گلزار چو رنگ از صدقات تو ببردند

گلزار بده زان رخ و پرخار چرایی

الحق تو نگفتی و دم باده او گفت

ای خواجه منصور تو بر دار چرایی

در غار فتم چون دل و دلدار حریفند

دلدار چو شد ای دل در غار چرایی

آن شاه نشد لیک پی چشم بد این گو

گر شاه بشد مخزن اسرار چرایی

گر بیخ دلت نیست در آن آب حیاتش

ای باغ چنین تازه و پربار چرایی

گر راه نبرده‌ست دلت جانب گلزار

خوش بو و شکرخنده و دلدار چرایی

گر دیو زند طعنه که خود نیست سلیمان

ای دیو اگر نیست تو در کار چرایی

بر چشمه دل گر نه پری خانه حسن است

ای جان سراسیمه پری دار چرایی

ای مریم جان گر تو نه‌ای حامل عیسی

زان زلف چلیپا پی زنار چرایی

گر از می شمس الحق تبریز نه مستی

پس معتکف خانه خمار چرایی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۷ نوشته:

گر از می شمس الحق تبریز نه مستی
پس معتکف خانه خمار چرایی
میفرماید اگر از این ابیات نورانی مست و مدهوش نمی شوی پس اینجا به چکار آمده ای ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.