گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

خوب شب نشانه غسک و ظلمت است . و لی سعدی عارف نیست و یا عارف بزرگی نیست . سعدی یک کنشگر بر پایه خردوری و اخلاق است و می دانیم که عارفان کمتر این گونه هستند . تازه سعدی هزلیات هم دارد . از این ها بگذریم پیش من همین ریا نکردن سعدی از سد بار ریا کردن و سخن نیکو گفتن و کار بد کردن بهتر است .

میثم در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

با سلام .بنده واقعا متأسفم از تفسیر بعضی از دوستان که( شب )سعدی رو با شب دوران جوانی و ... مقایسه میکنن.
1-سعدی از ندیدن روی دوست و وصال یار گله منده و منتظره که (صبح )بشه یعنی هجران به پایان برسه آخه هر شبی که شب نمیشه.
2-لطفا برید به بیت آخر (هزار) همیشه در مثال یک عدد بزرگی محسوب میشه و در این بیت نشان دهنده خستگی سعدی از دنیاست و میخواهد هر چه زودتر به دیدار وصال یار و دوست دیرین خود برسد.و از این هجران گله مند است.

رسته در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:

یا بیاموز یا بیاموزم
مرجع آقای ذبیح‌الله صفا در تاریخ ادبیات فارسی ظاهراً همان دیوان چاپی مرحوم وحید دستگردی بوده است. غزل کامل در دیوان چاپی وحید چهار بیت دیگر هم دارد که آقای صفا غزل را خلاصه کرده است و چهار بیت را انداخته است. صورت کامل غزل به شرح زیر است:
یا ز چشمت جفا بیاموزم
یا دلت را وفا بیاموزم
پرده بردار تا خلایق را
معنی «والضحی» بیاموزم
تو ز من شرم و من ز تو شوخی
یا بیاموز یا بیاموزم
بارها چرخ گفت می‌خواهم // که ز طبعش جفا بیاموزم
پردهٔ عالمی دریده شود // گر ازو یک نوا بیاموزم
نشوی هیچ گونه دست‌آموز
چه کنم تا تو را بیاموزم؟
به کدامین دعات خواهم یافت
تا روم آن دعا بیاموزم؟
از خیالت وفا طلب کردم // گفت کو؟ از کجا بیاموزم؟
گفتم آخرنباشی‌ام در چشم // گفت: اول شنا بیاموزم
مرحوم وحید در پاورقی نوشته است که این غزل با اندکی تعییر در آتشکدهٔ آذر بیگدلی به نام خواجه شمس‌الدین جوینی ضبط شده است.
می‌دانیم که خواچه شمس‌الدین جوینی یک قرن بعد از جمال‌الدین می‌زیسته است. وحید دیوان چاپی را از روی ده نسخهٔ خطی جمع آوری و مقابله و تصحیح کرده است. ظاهراً مرحوم وحید با ده نسخهٔ خطی در دست هم نتواسته است یقین کند که آیا این غزل از جوینی است یا از جمال‌الدین.

جلال اعتماد در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

در بیت آخر احتمالأ باید(هر چه بگویم این سند) باشد

Nazanin در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

با شرمندگی، باید تصحیح کنم که مخاطب من در کامنت بالاتر صائب بودند، و دکتر ترابی، به اشتباه ذکر شده.
ای کاش گزینه ای برای تصحیح وجود داشت.

بیداد در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

در مصرع دوم (نه خواست آن) صحیح می‌باشد

فاطمی در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۱۱ - مطلع یک غزل:

سلام. هرچندرشحه شاعری ناشناخته است ولی شعرهایش نشان ازتبحراودارد

زکریا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰ - دنیای دل:

شهریارا! تو به شمشیر سخن در همه آفاق*به خدا صید دلی نیست که رام نکردی...

طاهر در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

از سه مصراع نخست گویی این بر می آید که معشوق، مذکر است.

انصاری در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:

این بیت قبل از "ای دل عشاق به دام..." از قلم افتاده است و در وزنه متن و شعر کمبود آن به خوبی حس می شود:
طبع تو را تا هوس نحو کرد
صورت صبر از دل ما محو کرد

سیاووش در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

به نظر فرمایش دوستمون مبنی بر -زدیم- به جای زدم کاملا درست است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰:

با درود به علی بزرگوار . میدانم که بسیار بدرازا کشیده است که پاسختان را بیابید ! ولی سرانجام مانند شیشه ای که به دریاکنار برسد .بدست من افتاد .
مولانا نوشته است درون این کالبد تنی که به قبایی می ماند سد رنگ . من پندار یک باد آب مانند هستم .
یعنی اینکه مولانا خودش را کالبد نمی دانسته دوم اینکه جان خودش را از باد و آب می دانسته است و نیز رویهمرفته همان هستی جان خودش را هم سپنجی و عاریتی می دیده است نه ایستاده به خود ( قائم به ذات ) چون خیال بودن همیشه به یک خیال کننده نیاز دارد.

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:

دشنه را برخی معتفد هستند که از دش به معنای بد و نیز نه از نهادن است .پس دشنه یعنی چیزی که بد جا نهاده میشود .

سیاووش در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

با وصل تو کس چو من بد آموز مباد
روزی که ترا نبینم آن روز مباد ، بنلاد تو شد...
و شاید
بی روی تو خورشید جهان سوز مباد
هم بی تو چراغ عالم افروز مباد ، بنلاد تو شد...

علی آذین در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

بااین ترجمه فارس غلط نظام شعر را بهم زدی آقا بلد نیستی نکن خوب

فریدون فرخزاد در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

این غزل از حضرت مولانا مفهوم عرفانی بسیار بالایی دارد. به طوری که مولوی به سان کودکی که از همه جا بی خبر است و در مقابل سوالات دیگران فقط میگوید <>، سخن میگوید. و به یک بی خبری عرفانی رسیده است.
(گوشم به راه که خبر می رسد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم).
در بیت آخر نیز به موضوع یکتایی حق اشاره دارد که با قرار دادن شمس در عرش خداوندی میگوید <> و بعد نیز به سان کودکی که سخنی میراند و بعد پشیمان میشود و میگوید که اصلن من چه میدانم!!!

سرشک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

میبینیم که به زیبایی حافظ از رد قافیه استفاده کرده
یعنی در مصراع اول و چهارم غزل از قافیه یکسان بهره برده

م‌رک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲:

چرا اشعار خیام فیلتر شده؟!!!

بت پرست در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

بنام آن زیبا خطاط
با سلام و عرض ادب به تمام دوستان
عزیزان و نور دیدگان
هر چه هست رخ اوست و بس
عشق زمینی و آسمانی ندارد
خوب که بنگری همه ، جمال بی بدیل اوست
و بقیه فسانه ای بیش نیست.

Nazanin در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

خلاصه اینکه اگر پدر حافظ بهشت را به دو گندم فروخته است، هیچ ربطی به فروختن یا نفروختن ملک این جهان به جوی توسط او ، ندارد، اصلا صحبت از ملک این جهان و مادیات ، مقصود و منظور حافظ در این غزل نیست ، کاملا مشخص است آنها که از نگاه لا ادری حافظ خوششان نمی آمده، بیت او را این چنین تغییر داده اند. همان حکایتی که گاهی در مورد خیام هم روا داشته اند . )

۱
۴۹۳۱
۴۹۳۲
۴۹۳۳
۴۹۳۴
۴۹۳۵
۵۸۳۱