گنجور

حاشیه‌ها

حسن زرهی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۵ - حکایت‌ِ عابد با شوخ‌دیده:

از نمونه های درخشان شعر سعدی در بوستان یکی همین شعر است، بیت بیت شعر هم از منظر معنی هم اجرا بسیار زیبا است، در عین حال از موردهای مثال زدنی شعر های بوستان است که ، سعدی در هر بیت ارجاعات عدیده قصوی و غیر قصوی دارد ،
در بیت :
یکی سفله را ده درم برمن است
که دانگی از او بردلم ده من است.
سعدی به زیبایی از برای هردانگ بدهی به مرد سفله ده من را بر گرده ی بدهکار می داند، ویا در بیت دیگر بدهکار از دل ریشی که به در خانه می ماند یاد می کند، شاید این توصیف امروزه چندان آشنا به نظر نیاید ، اما اگر کسی از درهای چوبی قدیم دیده باشد می داندکه این درها از بس حلقه بر آنها کوبیده می شده پر زخم و ضربه خور ها بودند و سعدی به همین قیاس دل مرد بدهکار را ریش مانند در خانه دانسته است.
در بیت :
خور از کوه یک روز سر نزد
که این قلتبان حلقه بر در نزد
خور یعنی خورشید هیچ روزی از کوه سر بر نیاورده که این آدم نادرست در خانه ی او را نزده باشد و مطالبه طلبش را نکرده باشد .
داستان بلند را اگر دم ببریم مرد زبان باز از حکیم صاحب دل دو سکه می گیرد،
شنید این سخن پیر فرخ نهاد
درستی دو ، در آستینش نهاد
درستی دو یعنی دو سکه ی تمام درست مانند درشت در زمانه ی ماست ، ما اکنون به پول غیر خرد می گوییم درشت، که از همان درست باید آمده باشد که در قدیم به سکه ی تمام گفته می شده است.
در این جا سعدی یکی از زیبا ترین بیت هایش را می اورد:
زرافتاد در دست افسانه گوی
برون رفت از آنجا چو زر تازه روی
سعدی به هنر پذیرش هشدار می دهد که مردی که آن همه زبان آوری کرده بود حقه باری بیش نیست، کسی در مجلس بوده که مرد چاخان را می شناخته و به پیر فرخ نهاد به گفته ی سعدی که شیخ خطابش می کرده می گوید که چرا زبان بازیهای این مرد را باور کرده و به او زر داده است ؟ در این بخش نیز سعدی چند بیت هم به لحاظ اجرای زبانی و هم عمق معنایی دارد که ستودنی است، مردی که به پیر زر از دست داده هشدار می دهد از برفندهاو حقه بازی های آن مرد با این بیت ها یاد می کند:
گدایی که بر شیر نر زین نهد
ابو زید را اسب و فرزین نهد
یعنی طرف در زیان بازی چنان شهره است که شیر نر را رام خود می کند و از او مانند اسب سواری می گیرد ، واگر با ابوزید هم شطرنج بازی کند ، اسب و زیرش را کنار می نهد و باز بازی را می برد.
ابوزید را اگر بشناسیم متوجه می شویم که سعدی چه درجه ای از مقامه بازی به مرد زبان باز داده است، از کتاب مقامات حریری که یکی از مهمترین کتاب های مقامات ، یعنی حکایات معرکه گیران و گدایان زبان ابزار کار است ، مثال آورده تا دامنه ی حقه ی زبان بازانه ی مرد را گفته باشد.
در باره ی ترکیب آدم زبان و آدم گوش هم اشاره ی سعدی به گوینده و شنونده است .

استاد گرد و خاک در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

عتشم بزییی. . . ..
گر گرفتم . .
از درون مغلم . .

محمد حنیفه نژاد در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح:

مهردل و مهره ی پشتش شکست
مهردل ، به فتح میم و سکون ی و را یعنی استخوانی سینه که جلو دل را قلب را می پوشاند ، مهردل و مهره ی پشتش شکست یعنی در اثر افتادن استخوان مهردل و مهره ی پشتش شکست ، ولی در کتب راهنمایی متاسفانه این مهردل را به کسر میم نوشته اند و باید معنی براش بتراشیم که درست هم در نمی اد

بهزاد علوی (باب) در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲:

به نظر می آید که این غزل استقبال از "هان ای دل عبرت بین" خاقانی است که شامل این بیت است:
پرویز به هر خوانی زرین تره گستردی
زرین تره کو بر خوان، رو کم ترکوا بر خوان

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۹:

(اگر دانش بروزی در فزودی) صحیح میباشد.

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۹:

حح

رسول حسینی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر:

آشنایی با شما هم موجب افتخار منست.سخنان نغزو دلکش شمارا فراموش نخواهم کرد.تشکر فراوان دارم از شما بخاطر راهنمایی هایی که به بنده حقیر کردید.ممنون که مرا شاگرد خود میدانید...موفق باشید

گنجور در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

دل دردمند ما را اسیر توست یارا

گنجور در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

تو نه مثل افتابی که حضور و غیبت افتد

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:

به اشتباه پارسی را پاریس نوشت این ابزارک نیمه خردمند!

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گوید:

اما حدیث که نام دختران می گزارند و نیز محدثه نیز معنی جوان و نوپدید می دهد نه بر خواننده سروا( حدیث)

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گوید:

حادث همان نوپدید است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:

روفه عبری است یعنی پزشک و درود به رافاییل پاک مهین فرشته درمانگر

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:

ملهم همان مرهم است و گویا پاریس است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

رضا جان البته جهان از کیهان درست شده است اما جهان به معنی جهنده هم هست ولی این یک نگاه شاعرانه به واژه است نه ریشه آن درست مثل کفتار که از یک لغت کهن به معنی بلعنده می تواند باشد اما فعلا از کافتن و شکافتن هم هست یعنی کافنده و پاره کننده .

رضا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

آقای محسن خادمی
اینکه جهان یعنی جهیدن نظر شخصی شماست. به نظر من جهان یعنی عالم. نظر شخصی تان را بصورت حکم و وحی منزل بیان نکنید لطفاً.

رضا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

آقای محسن خادمی، این برداشت شماست که جهان به معنای جهیدن است. ولی به نظر من جهان به معنای عالم است. نه من مرجع دارم و نه تو.

دکتر ترابی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

بی گمان بحر است که به کناره (کرانه ).نیاز دارد اگر راه می بود پایان می خواست و.....

داریوش وصال در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

بنظر میرسد که بیت اخر صحیحش این باشد:
زنهار ز کس وفا مجوئید که من
بجای (از)

۱
۴۹۳۲
۴۹۳۳
۴۹۳۴
۴۹۳۵
۴۹۳۶
۵۷۲۵