هادی عدلو در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج "مراد"
حمید طاهری در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
سلام فکر میکنم در مصرع آخر "نرسد بلا ز تو مهربان گر از این بلا برهانیم "بهتر باشه .چون در هر صورت قرار نیست بلا به یار برسه.
سعید در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶ - به یاد مرحوم میرزاده عشقی:
در بیت چهارم واژه "روا" به جای واژه "به جا" زیبا تر و روان تره و در دیوان شهریار هم روا ذکر شده.
در بیت آخر هم گذاشتن ویرگول بعد از کلمه عشقی ضروریه چون این بیت داره خطاب به شهریار میگه که عشقی درمان خودش رو در دادن جان دید.
یعنی ای شهریار! عشقی که درد عشق وطن داشت درمان خود را در دادن جان دید.
ناشناس در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ خلیلالله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
گوش برون وقتی بسته شود گوش درون سکوت را میشنود که همه رازها در ان است
تاوتک در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر:
خنگ رخش همان اسبی است که پیامبر با آن به معراج رفته است
تاوتک در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر:
همین حکایت را در تفسیر طبری خوانده ام با اندکی تغییر اما خوب شنیدن و خواندنش از مولانا لطفی دیگر دارد
تاوتک در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
برای بانوی خانه زال آورده شده و برای کنیز نرگسک .در واقع میخواهد یادآوری کند که موفقیت به تجربه است و نه سن و سال
تاوتک در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام:
جبرییل را پادشاه فرشتگان میداندو مظهر اسم محیی و رحمن در مقابل عزراییل که مظهر قهار است
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام:
اینجا مولانا بر این باور است میکاییل از واژه کیل درست شده است یعنی پیمانه به همین دلیل پیمانه دار رزق است !! خوب این باید درست نباشد چون ییل پسوند است ! به فارسی به میکال بشتر می گفته اند درود بر او باد .
اردشیر در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:
با سلام
صرفنظر از باور گذشتگان در خصوص وجود یک گاو در زیر زمین و......سوژه ای که نظر بنده را به خود جلب کرده طرز نگاه خیام به بخش گسترده ای از گروه مردم است در روزگار ما این لحن و این نگاه توهین انگاشته می شود بیک باید در نظر گرفت که دوران زندگی خیام در کنار مردمی بود که به لحاظ سواد عمومی در پائین ترین سطح قرار داشتند و دید خیام برای انها غیر قابل قبول بوده است بنابراین اگر گمان کنیم که خیام خود را در زندانی به وسعت جامعه خویش مشاهده می کرده است بی گمان اشتباه زیادی نکرده ایم
محمد کاظم دارائی در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹۹:
در بیت چهارم یقون تصحیح شود به : یقول
امین در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
با درود به دوستان
هر بار که این غزل رو میخونم اشک از چشمام جاری میشه.
یه سوال : میشه گفت 4 بیت اول غزل از زبان خدا سروده شده؟
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۳ - بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست همچون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد:
دوستان از لغت هرزه لغت هرزه گساری را هم داریم یعنی اتلاف و اسراف
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
لطافت به فارسی می شود گشی یا وشی که قشنگ در واژگان امروزین جانشین آن است .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
استیز را برای انکار گویا آورده است
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
ریب با ریو فارسی یک لغت است و هم معنی هم هستند
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
پایاندانی مانند آخر بینی ساخت مولانا باید باشد
شرح سرخی بر حافظ در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸:
در خدمتیم جناب شمس عزیز
شرح سرخی بر حافظ در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
این غزل زیباترین غزل عرفانی در میان غزل های عرفانی ادبیات فارسی است . بالاتر از غزل های سنایی و غزالی و مولانا و ...
این غزل تابلویی است که آفرینش را نقاشی کرده است . از ازل تا کنون و موید چندین آیات از کلام الله است از جمله :
ما امانت را ( عشق )به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردین هیچ کدام تحمل برداشتن این بار نکردند و ترسیدند جز انسان . انسانی که ظالم و جاهل بود .
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد .
================
اما این دوست خوب من که شرح غزل های حافظ را در رادیو می کند جناب استاد آهی عزیز که بسیار اهل قلم و صاحب اندیشه است . متاسفانه گاهی مسایلی مطرح می نماید که سندیت واقعی ندارد . از جمله در مورد همین غزل بیتی را اضافه می نماید که در فلان نسخه ضبط است . آن بیت این است :
نظری کرد که بیند به جهان چهره ی خویش
خمیه در آب و گل مزرعه ی آدم زد .
این بیت را قبل از بیت ( دیگران قرعه ی قسمت ...) خواندند و کاملا معلوم است که اولا بیت حافظانه نیست و در ثانی محلی را که جناب آهی سرودند اصلا با بیت نمی خورد . یعنی محلی در این تابلو ندارد .
پشوتن در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹: