سحر در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
آخه مگه گلابم روی زمین میریزن؟؟ نمیدونم به چه تصحیحی نوشتید ولی به نظرم بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز درست تره (تو تصحیح قزوینی غنی هم همین اومده)
مصطفی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
در مورد بیت سوم این غزل سخن زیادی گفته شده. اکثر مفسرین منظور از کلمه خطاپوش در این بیت را گذشتنِ پیر از خطای سالک در مورد قلم هستی دانسته اند که به اشتباه فکر میکند که در خلقت این جهان افرینش خطایی رفته است. با این توجیه میتوان گفت خللی در معنی این بیت نیست.
اما میتوان منظور دومی را هم برای بیان حافظ متصور شد. حافظ بارها در ابیاتی به این نکته اشاره کرده است که راهی که انتخاب کرده نه با اختیار خود بلکه برخاسته از امری فطری است که او از روز اول آموخته است. از جمله میتوان به ابیات زیر در این مورد اشاره کرد.
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند ~ آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند ~ تا آبد سر نکشد وز سر پیمان نرود
در اندرون من خسته دل ندانم کیست ~ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
معنی دورتری که میتوان برای مصرع اول این بیت متصور شد این است که پیر طریقت به حافظ یاد آوری کرده است که امری که فطری است خللی در آن راه ندارد و حافظ بر دیگر بار این نکته تأکید کرده است که راهی که انتخاب کرده همان صراط مستقیم است. همان طور که در جایی دیگر گفته:
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست ~ در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست.
با این نگاه به قسمت اول این بیت معنای قسمت دوم این بیت را نیز میتوان طور دیگری فهمید. منظور از کلمه خطاپوش این است که آنچه سالک انجام میدهد که از نظر عدّهٔای ظاهر بین خطاست از نظر پیر طریقت خطائی در آن نیست، زیرا آنچه او انجام میدهد فطری است و بنابر این در آن خللی وارد نیست. همچنان که حافظ در جایی دیگر میگوید:
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان ~ هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود.
آنچه حافظ انجام میدهد به چشم پیر طریقت کاری زیبا و خالی از اشتباه است هرچند به نظر عدّهٔای که به حقیقت راه پی نبرده اند ممکن است خطا به نظر بیاید.
محمدرضا جباری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:
در این بیت بک هجا زیادت است؛ اکنون نسخۀ وحید دستگردی را دم دست ندارم. اما بیت: پس نشان داد کاندرخت کجاست/گفت از آن آبخورد که خانی ماست ...باید یا: دال آبخورد حذف شود= آب خور یا که را حذف کنیم:
گفت از آن آبخور که خانی ماست
گفت از آن آبخورد خانی ماست
محمدرضا جباری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:
در مصراع اول همین بیت، «که» افتاده است: "دیدهای را که کندهبود زجای..."
محمدرضا جباری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:
در بیت «دیدهای را کنده بود ز جای
درهم افکند و بر نام خدای» واژهی «بر» باید به «برد» تغییر یابدو الّا از جهت وزنی و حتی معنائی اختلال مییابر.
محمدامین مروتی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد:
گذار از صورت به بی صورتی
مولانا در دفتر پنجم می گوید ایاز بر چارق و پوستینی که پیش از راه یافتن به درگاه سلطان محمود داشت، کماکان عشق می ورزید:
ای ایاز این مهرها بر چارقی چیست آخر همچو بر بت عاشقی
همچو مجنون از رخ لیلی خویش کردهای تو چارقی را دین و کیش
مولانا این علاقه را صورت پرستی می داند ولی برسازندة این صورت ها، عشق است که صورت را واسطه می کند و در واقع راه بی صورتی از صورت می گذرد:
صورتی پیدا کند بر یادِ او جذب صورت، آردت در گفت و گو
راز گویی پیشِ صورت، صد هزار آن چنان که یار گوید پیش یار
در حقیقت پیری که راهبر سالک است همین عشق است نه انسانی با ریش و موی سپید:
پیر، عشق تست نه ریش سپید دستگیرِ صد هزاران ناامید
سالک در زمان ملاقات و مواجهه با امر نامصور، در می یابد که در واقع حسنِ امرِ بی صورت بود که در صورت ها منعکس شده بود:
عشق صورت ها بسازد در فراق نامصور، سَر کُند وقت تلاق؛
که منم آن اصلِ اصل هوش و مست بر صُور آن حُسن، عکسِ ما بُدست
پردهها را این زمان برداشتم حسن را، بیواسطه بِفراشتم
عاشق باید چندان با عکس و صورت محشور شود تا به امر مجرد پی ببرد. از صورت کاسه بگذارد و با نوشیدن محتوای کاسه، طریق علو و کمال بگیرد:
زانک بس با عکس من در بافتی قوتِ تجریدِ ذاتم یافتی
کاسهها دان این صور را واندرو آنچ حق ریزد، بدان گیرد علو
سپیدار م در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
احتمالا بیت شش باید این طور باشه:"آنگه از خواب اندر آید مردم نادان که مرد"
ارغوان در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:
کسی میدونه یا من قسم القهوه والکاس و علینا یعنی چی؟
هنگامه حیدری در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
در بیت ششم
هم بزن بر صافیان آن دُردِ دَرد انگیز را
هم بخور با صوفیان پالوده ی بی دود را
معنی پالوده:
پالوده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) مصفّی . مروّق . پاک کرده از غش ّ. (اوبهی ). صاف و پاک شده . رائق . صافی . صافی کرده . پاک کرده . (صحاح الفرس ).
علت آوردن واژه دود آن است که برای پالودن یا صاف کردن شراب از بیدسوخته استفاده می شده است.
بید سوخته . [ دِ ت َ / ت ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) زغال درخت بید که آنرا برای تصفیه ٔ شراب بکار برند :
زان می گلگون که بید سوخته پرورد
بوی گل و مشک بید خام برآمد.
خاقانی .
مجلس غم ساخته است و من چو بید سوخته
تا بمن راوق کند مژگان می پالای من .
خاقانی
روفیا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
دوستان مثل اینکه یادتون رفته که ما قبل از ترک و فارس بودنمون یه وجه اشتراک بزرگ داریم و اون اینه که ما آدمیم .
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جان های شیران خداست
y در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
لطفا معنی شعر هم بنویسید .
روفیا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:
اگر خود عشق هیچ افسون نداند
نه از سودای خویشت وارهاند
مشو چون خر بخورد و خواب خرسند
اگر خود گربه باشد دل در و بند
به عشق گربه گر خود چیرباشی
از آن بهتر که با خود شیرباشی
این کلمات جواهر گون از نظامی اشاره بهمان بیت :
به می پرستی از ان نقش خود بر اب زدم
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
داره .
که میگه ادمی از غم این عالم خاکی نجات پیدا میکنه وقتی مشغول عشق ورزیدن به کسی یا چیزی غیر ازخودشه .
یا این شعر :
متاع تفرقه در کار ما همین دل بود
خداش خیر دهد هر که این ز ما بربود
مقصود حافظ از می پرستی همان مستی یا بی خویشی است .
ناشناس در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹:
کاش یکی معنیش می کرد
سامان در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۴:
آقا شکل درست آینه (در پس این پرده مرو...)
ناشناس در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
دانشور گرامی، جناب امین کیخا! بسیار سپاسگزارم که پرسشم را پاسخ گفتید و مرا مرهون دانش و منش خویش فرمودید. خوبیها جبران ناپذیرند و آنچه دیگران در برابر خوبی مینمایند اندازهی توانشان در نمودن درک خوبیِ نیکوپیشگان است. بزرگی سزایتان
Mazdak در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۸:
1- از دید هنر چامه سرایی، آمدن دو "ز" پشت سر هم بی اینکه آوایی میان آنها باشد، کژاهنگ است ( هنر نیز زیرانیان..)
2- از دید هنر چامه سرایی، سیلاب های واژه ی "ایرانیان" در لنگه نخست و "شیر ژیان" یا "کـَرگ ژیان" هم کالبد میباشند و سیلاب "ایر" در لنگه ی نخست ، همتای سیلانب "شیر" یا "کـَرگ" در لنگه ی دوم است و به آسانی میتوان دید که "ایر" با "شیر" هماهنگ تر و زیباتر است و در پی آن، "ایرانیان " با "شیر ژیان".
3- از دید چم نیز، " و بس" نشانه ی تکینه بودن و بی همتایی است ، همچنان که چند رج بالاتر آن آمده است:
شهنشاه بهرام گورست و بس
چنو در زمانه ندانیم کس
". در زمانه های نوین، از ترس اینکه نگویند که ما نژادپرست بوده ایم و برای " political correctness"! آمده اند و ماست مالی کرده اند که گویا "و بس" برابر بسیار و فراوان است که چنین نیست ، خود "پس" را پیش از زاب و نام میتوان چنین برداشت ولی آمایش " و بس" در پایان همواره ، نشانه ی تکینگی و بیهمتایی exclusion است. همچننی آمده اند و از "نزدِ"، آمایش ناجور " نیز زِ" را آورده اند که آری، هنر تنها نزد ایرانیان نیست و ... در جاییکه، در شاهنامه ی کهن، این بخشی از لاف زدن ها و خودستایی های جنگی بوده است که در آن، همه ی هنر ها و بزرگی های خود را می ستایند. هتّا در نبرد های رستم و اسپندیار و .. هرکس پیش از نبرد، خوبی ها، نژاد و هنر خود را میستاید و یک خورده هم به دیگری جا نمیدهد!
4- در این لافنامه، ایرانیان همان بهرام گور نیستند، بهرام گور در جایگاه شاهنشاه، چند رج بالاتر و در آغاز نوشتار، ستایش شده است و پس از او نوبت به "ایرانیان" رسیده است.
همه یکدلانند و یزدانشناس
...
اگر پایه این باشد که هرچه را که بهرام گور کشته باشد به پای ایرانیان بنویسیم، بازهم میبینیم که در بخش "پادشاهی بهرام گور" آمده است:
دو شیر ژیان پیش آن بیشه دید
کمان را به زه کرد و اندر کشید
بزد تیر بر سینهٔ شیر چاک
گذر کرد تا پر و پیکان به خاک
پس تازه شیر ژیان هم کشته است و آنهم دوتا.
5- اگر چامه سرا، از واژه ی "نیز" در باره ی ایرانیان سود جسته بود، بایستی در رج پیش از ان، ستایشی از "ایرانیان" کرده باشد تا بتواند "نیز" را اینجا در جایگاه پیوند با بیاورد ولی میبینیم که پیش از این رج، هیچ چیزی در باره ی "ایرانیان" گفته نشده و تنها از بهرام گور در چند رج ستایش و آفرین آمده است. پس اینجا ، کاربرد "نیز" نادرست است.
6- همانگونه که پیشتر گفتیم، ایرانیان بایستی در دلاوری، و هنر، که شکار هم از پاره های آن است، با برترین جانور جنگی و شکاری سنجیده شوند که همانا شیر است، چرا که کرگدن با همه ی خشمناکی، شکارگر نیست و هنر جنگی ، به مانند شیران ندارد.
بهنام در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
این غزل را استاد ایرج(حسین خواجه امیری)به زیبایی هرچه تمام دراوازی وصف نشدنی در دستگاه همایون اجرا کرده اند که ازماندگار ترین اواز های همایون است
باران در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
در مصرع دوم بیت ششم ترکیب طفل مشرب نادرست است... صحیح آن طفل مکتب است.
باران در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
به نظر می رسد شکل صحیح مصرع دوم بیت ششم، با توجه به مصرع اول این باشد:
پیش این سیلاب کی دیوار می ماند به جا
رهگذر در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۸: