بخش ۶۹ - داستان تخت طاقدیس: از ساخت جهن برزین برای فریدون تا شکستن اسکندر و بازسازی پرویز
کنون داستان گوی در داستان
ازان یک دل ویک زبان راستان
ز تختی که خوانی ورا طاق دیس
که بنهاد پرویز دراسپریس
سرمایهٔ آن ز ضحاک بود
که ناپارسا بود و ناپاک بود
بگاهی که رفت آفریدون گرد
وزان تازیان نام مردی ببرد
یکی مرد بد در دماوند کوه
که شاهش جدا داشتی ازگروه
کجا جهن برزین بدی نام اوی
رسیده بهر کشوری کام اوی
یکی نامور شاه را تخت ساخت
گهر گرد بر گرد او در نشاخت
که شاه آفریدون بدوشاد بود
که آن تخت پرمایه آزاد بود
درم داد مر جهن را سیهزار
یکی تاج زرین و دو گوشوار
همان عهد ساری و آمل نوشت
که بد مرز منشور او چون بهشت
بدانگه که ایران به ایرج رسید
کزان نامداران وی آمد پدید
جهاندار شاه آفریدون سه چیز
بران پادشاهی برافزود نیز
یکی تخت و آن گُرزهٔ گاوسار
که ماندست زو در جهان یادگار
سدیگر کجا هفت چشمه گهر
همیخواندی نام او دادگر
چو ایرج بشد زو بماند این سه چیز
همان شاد بد زو منوچهر نیز
هر آنکس که او تاج شاهی بسود
بران تخت چیزی همیبرفزود
چو آمد به کیخسرو نیک بخت
فراوان بیفزود بالای تخت
برین هم نشان تا به لهراسپ شد
وزو همچنان تا به گشتاسپ شد
چو گشتاسپ آن تخت رادید گفت
که کار بزرگان نشاید نهفت
به جاماسپ گفت ای گرانمایه مرد
فزونی چه داری به دین کارکرد
یکایک ببین تا چه خواهی فزود
پس از مرگ ما راکه خواهد ستود
چو جا ماسپ آن تخت رابنگرید
بدید از در گنج دانش کلید
برو بر شمار سپهر بلند
همیکرد پیدا چه و چون وچند
ز کیوان همه نقشها تا به ماه
بران تخت کرد او به فرمان شاه
چنین تابگاه سکندر رسید
ز شاهان هر آنکس که آن گاه دید
همیبرفزودی برو چند چیز
ز زر و ز سیم و ز عاج و ز شیز
مر آن را سکندر همه پاره کرد
ز بی دانشی کار یکباره کرد
بسی از بزرگان نهان داشتند
همی دست بر دست بگذاشتند
بدین گونه بد تا سر اردشیر
کجا گشته بد نام آن تخت پیر
ازان تخت جایی نشانی نیافت
بران آرزو سوی دیگر شتاف
بمرد او و آن تخت ازو بازماند
ازان پس که کام بزرگی براند
بدین گونه بد تا به پرویزشاه
رسید آن گرامی سزاوار گاه
ز هر کشوری مهتران رابخواند
وزان تخت چندی سخنها براند
ازیشان فراوان شکسته بیافت
به شادی سوی گرد کردن شتافت
بیاورد پس تخت شاه اردشیر
ز ایران هر آنکس که بد تیزویر
بهم بر زدند آن سزاوار تخت
به هنگام آن شاه پیروزبخت
ورا درگر آمد ز روم و ز چین
ز مکران و بغداد و ایران زمین
هزار و صد و بیست استاد بود
که کردار آن تختشان یادبود
که او را بنا شاه گشتاسپ کرد
برای و به تدبیر جاماسپ کرد
ابا هریکی مرد شاگرد سی
ز رومی و بغدادی و پارسی
نفرمود تا یک زمان دم زدند
بدو سال تا تخت برهم زدند
چوبر پای کردند تخت بلند
درخشنده شد روی بخت بلند
برش بود بالای صد شاه رش
چو هفتاد رش برنهی ازبرش
صد و بیست رش نیز پهناش بود
که پهناش کمتر ز بالاش بود
بلندیش پنجاه و صد شاه رش
چنان بد که بر ابر سودی سرش
همان شاه رش هر رشی زو سه رش
کزان سر بدیدی بن کشورش
بسی روز در ماه هر بامداد
یکی فرش بودی به دیگر نهاد
همان تخت به دوازده لخت بود
جهانی سراسر همه تخت بود
برو بش زرین صد و چل هزار
ز پیروزه بر زر کرده نگار
همه نقرهٔ خام بد میخ بش
یکی صد به مثقال با شست و شش
چو اندر بره خور نهادی چراغ
پسش دشت بودی و در پیش باغ
چوخورشید درشیرگشتی درشت
مرآن تخت را سوی او بود پشت
چو هنگامهٔ تیر ماه آمدی
گه میوه و جشنگاه آمدی
سوی میوه و باغ بودیش روی
بدان تا بیابد زهرمیوه بوی
زمستان که بودی گه باد و نم
بر آن تخت برکس نبودی دژم
همه طاقها بود بسته ازار
ز خز و سمور از در شهریار
همان گوی زرین و سیمین هزار
بر آتش همیتافتی جامهدار
به مثقال ازان هریکی پانصد
کز آتش شدی سرخ همچون بسد
یکی نیمه زو اندر آتش بدی
دگر پیش گردان سرکش بدی
شمار ستاره ده و دو و هفت
همان ماه تابان ببرجی که رفت
چه زو ایستاده چه مانده بجا
بدیدی به چشم سر اخترگرا
ز شب نیز دیدی که چندی گذشت
سپهر از بر خاک بر چند گشت
ازان تختها چند زرین بدی
چه مایه ز زر گوهر آگین بدی
شمارش ندانست کردن کسی
اگر چند بودیش دانش بسی
هرآن گوهری کش بهاخوار بود
کمابیش هفتاد دینار بود
بسی نیز بگذشت بر هفتصد
همیگیر زین گونه از نیک و بد
بسی سرخ گوگرد بد کش بها
ندانست کس مایه و منتها
که روشن بدی در شب تیره چهر
چوناهید رخشان شدی بر سپهر
دو تخت از بر تخت پرمایه بود
ز گوهر بسی مایه بر مایه بود
کهین تخت را نام بد میش سار
سر میش بودی برو بر نگار
مهین تخت راخواندی لاژورد
که هرگز نبودی برو باد و گرد
سه دیگر سراسر ز پیروزه بود
بدو هر که دیدیش دلسوزه بود
ازین تا بدان پایه بودی چهار
همه پایه زرین و گوهرنگار
هرآنکس که دهقان بد و زیردست
ورا میش سر بود جای نشست
سواران ناباک روز نبرد
شدندی بران گنبد لاژورد
به پیروزه بر جای دستور بود
که از کدخداییش رنجور بود
چو بر تخت پیروزه بودی نشست
خردمند بودی و مهترپرست
چو رفتی به دستوری رهنمای
مگر یافتی نزد پرویز جای
یکی جامه افکنده بد زربفت
برش بود وبالاش پنجاه و هفت
بگوهر همه ریشهها بافته
زبر شوشهٔ زر برو تافته
بدو کرده پیدانشان سپهر
چو بهرام و کیوان و چون ماه و مهر
ز کیوان و تیر و ز گردنده ماه
پدیدار کرده ز هر دستگاه
هم از هفت کشور برو بر نشان
ز دهقان و از رزم گردنکشان
برو بر نشان چل و هشت شاه
پدیدار کرده سر تاج و گاه
برو بافته تاج شاهنشهان
چنان جامه هرگز نبد درجهان
به چین دریکی مرد بد بیهمال
همیبافت آن جامه راهفت سال
سرسال نو هرمز فرودین
بیامد بر شاه ایران زمین
ببرد آن کیی فرش نزدیک شاه
گران مایگان برگرفتند راه
بگسترد روز نو آن جامه را
ز شادی جداکرد خودکامه را
بران جامه بر مجلس آراستند
نوازندهٔ رود و می خواستند
همی آفرین خواند سرکش به رود
شهنشاه را داد چندی درود
بزرگان برو گوهر افشاندند
که فرش بزرگش همیخواندند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
ضحاک فریدون جهن ایرج منوچهر کیخسرو لهراسپ گشتاسپ جاماسپ اسکندر اردشیر خسرو پرویز ناهید (اشاره)
هوش مصنوعی: داستان به روایت ساخت تخت طاقدیس توسط خسرو پرویز پرداخته میشود. ابتدا به تاریخچه این تخت و جایگاه آن در دوران پیشین اشاره میشود که به دورانی برمیگردد که آفریدون بر سرزمینها حکومت میکرد. در این میان، تخت به دست چندین استاد و هنرمند از کشورهای مختلف ساخته میشود و جزئیات زیباییشناسانه آن شرح داده میشود. با آمدن سکندر، تخت به سبب ناپختگیاش آسیب میبیند، اما پس از آن، پرویز با گرد آوردن بهترین هنرمندان و مشاوران توانست تخت را دوباره بسازد. این تخت نه تنها نشانهای از قدرت و ثروت، بلکه نمادی از هنر و علم در فرهنگ ایرانی به شمار میآید و به لحاظ زیبایی و عظمت، در تاریخ بینظیر است.
هوش مصنوعی: اکنون storyteller، داستان را روایت میکند درباره یک دل و یک زبان راستگویان.
هوش مصنوعی: از تختی که به نام «طاق دیس» مشهور است و خسرو پرویز آن را در شهر اسپریس برپا کرد.
هوش مصنوعی: سرمایهٔ آن تخت متعلق به ضحاک بود که فردی ناپاک و فاسد به شمار میرفت.
هوش مصنوعی: در زمانی که آفریدون به سفر میرفت، مردی از تازیان (عربها) به نامی خاص معرفی شد.
هوش مصنوعی: در دماوند کوه مردی بد وجود داشت که جدا از گروه خود، پادشاهی را بر عهده داشت.
هوش مصنوعی: جهن برزین، مکانی مشهور و با نام مشخص است که به نفع او (فریدون) در سراسر سرزمینها شهرت یافته و رضایت و سودی برای او به ارمغان آورده است.
هوش مصنوعی: شاهی نامدار برای خود تختی از جواهرات ساخته است که دور آن را زینت بخشیده و آن را به نمایش گذاشته است.
هوش مصنوعی: آفریدون، شاه بزرگ، به خاطر عظمت و ارزش این تخت، شاد و خوشحال بود.
هوش مصنوعی: برای جهن، سی هزار نفر را برای ساختن آن به کار گرفتم و تاجی از طلا و دو گوشواره برای آن در نظر گرفتم.
هوش مصنوعی: در زمان حکومت ساری و آمل (دو منطقه در ایران)، نوشتند که مرز این سرزمین به گونهای است که مانند بهشت زیبا و خوشمنظره است.
هوش مصنوعی: زمانی که ایران به ایرج، یکی از شخصیتهای نامدار و مهم، رسید، از او مردان بزرگ و سترگی پدیدار شدند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز، پادشاه جهان، سه چیز را به سلطنت خود اضافه کرد.
هوش مصنوعی: یک تخت به نام «گرزهٔ گاوسار» ساخته شده که یادگاری از آفریدون است و در جهان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: سدیگر کجا به معنای جایی دیگر، هفت چشمهای که مشهور به آبهای گهربار بود و تو (خسرو پرویز) را به نام دادگر میشناختند. اینجا اشاره به مکان یا دریایی دارد که در آن چشمهها قرار داشت و برای عدالت و دادگری خسرو پرویز نام برده شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که ایرج از دنیا رفت، از او سه چیز به یادگار ماند و همچنین منوچهر، که شاد و خوشحال از او بود، نیز باقی ماند.
هوش مصنوعی: هر کسی که موفق به کسب تاج شاهی میشود، بر آن تخت چیزی را به آن اضافه میکند، یعنی هر پادشاهی دستاوردهایی خواهد داشت که به افتخاراتش افزوده میشود.
هوش مصنوعی: چون کیخسرو، پادشاه نیکو بخت، به تخت نشست، بر شکوه و عظمت آن افزوده شد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا زمانی که لهراسب به پادشاهی رسید، و پس از او گشتاسپ نیز به سلطنت دست یافت، نشانههای خوبی و سعادت همچنان باقی بود.
هوش مصنوعی: گشتاسپ وقتی تخت طاقدیس را دید، گفت که کار بزرگترها را نباید پنهان کرد و باید آن را به همه نشان داد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به جاماسپ، مرد با ارزش و مهم، میگوید: در کارهای بزرگ، چه چیزی به دین (آیین) میافزایی؟
هوش مصنوعی: هر یک را به دقت ببین تا بعد از مرگ ما چه کسی به ستایش ما خواهد پرداخت.
هوش مصنوعی: وقتی که به جایگاه آن تخت نظر میکنی، متوجه میشوی که در ورودی گنج دانش، کلید آن قرار دارد.
هوش مصنوعی: به بهشت و آسمان بلند برو و به دقت شمارهها و مراتب آنها را بشمار، که همه چیز در آنجا به خوبی و روشنی مشخص است.
هوش مصنوعی: سلیمان، به فرمان خسرو پرویز، از سیارهها و نقشهای آسمانی، تختی را تا ماه به وجود آورد.
هوش مصنوعی: تخت سکندر (اسکندر) به این صورت درخشان و زیبا ساخته شد که هر کسی از شاهان در آن زمان آن را دید، حیرت کرد.
هوش مصنوعی: سکندر برای به نمایش گذاشتن چیزهایی از طلا، نقره، عاج و مادهای به نام شیز (که نوعی ماده گرانبهاست) بر میافزود.
هوش مصنوعی: سکندر به خاطر نداشتن دانایی، آن چیز را به یکباره ویران کرد.
هوش مصنوعی: بسیاری از بزرگان همواره در پنهان، با یکدیگر مشورت کردند و دست بر روی دست گذاشتند، یعنی بیتحرکی و سکوت کردند.
هوش مصنوعی: به این ترتیب، بد (وضعیت بد) به سر اردشیر (پادشاه ساسانی) رسید و نمیدانم آن تخت پیر (تخت طاقدیس) کجا رفته و نام بدی برای آن به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: از آن تخت، جایی به یادگار نماند و آن آرزوی بزرگ به سوی دیگری رفت.
هوش مصنوعی: فریدون از دنیا رفت و آن تخت طاقدیس بدون او باقی ماند، زیرا پس از او کسی نتوانست به آرزوی بزرگ او دست یابد.
هوش مصنوعی: پس از آنکه ملتی پادشاه بزرگ و شایسته به نام پرویزشاه پیدا شد، این اتفاقات رخ داد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از هر کشور رئیسان و مهتران را دعوت میکند و دربارهٔ چند موضوع مختلف صحبت میکند.
هوش مصنوعی: از میان مهتران (سران) بسیاری به زمین افتاده و شکسته شدند و آنها به شادی به سمت گردآوری و جمع شدن شتافتند.
هوش مصنوعی: پس از آن، تخت شاه اردشیر را آوردند و هر کس از ایران که صاحب ذکاوت و تیزبینی بود، به جمع آنها پیوست.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که کسانی که شایسته نشستن بر تخت هستند، در کنار هم جمع شدند تا در زمان شاه پیروزبخت (خسرو پرویز) به او یاری رسانند و به حکومتش قوت ببخشند.
هوش مصنوعی: از سرزمینهای روم و چین و مکران (سرزمین پارس) و بغداد و ایران، گروهی دیگر آمدند.
هوش مصنوعی: هزار و صد و بیست استاد برای ساختن آن تخت طاقدیس مشغول کار بودند و این تخت نشانی از کارنامه و یادگار آنهاست.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، پادشاه، او (تخت) را به دست معمار و تدبیر جاماسپ، که یکی از عالمان و دانایان بود، ساخت.
هوش مصنوعی: هر مردی که به تحصیل علم و دانش مشغول است، چه از رومیها، چه از اهل بغداد و چه از پارسیها، همگی شاگرد و پیرو میباشند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز دستور نداد تا مدتی بگذرد و به آن زمان آنها فقط دم (حرف) زدند و در این مدت سالها گذشت تا اینکه تخت را به هم زدند.
هوش مصنوعی: وقتی که پای تخت بلند را برپا کردند، بخت خوب و درخشان ظاهر شد.
هوش مصنوعی: ارتفاع این تخت بلند، بیش از صد شاهرش (واحد اندازهگیری) است و اگر هفتاد شاهرش را از ارتفاع آن کم کنی، باز هم برتری آن از ارتفاع باقی میماند.
هوش مصنوعی: پهنا و عرض اتاق یا مکانی که مشخص شده، صد و بیست رش (واحد اندازهگیری) است، اما ارتفاع آن از عرضش کمتر است.
هوش مصنوعی: ارتفاع شاه رش به حدی بود که اگر میخواستند او را بر فراز ابرها قرار دهند، باز هم سرش نمایان میشد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز، آن شاه بلندمرتبه، به قدری بزرگ و چشمگیر است که اگر کسی از آن بالا به سرزمین او نگاه کند، سه بار به ناقوسی که بر سرش است، مینگرد و به عظمت کشورش پی میبرد.
هوش مصنوعی: هر روز در ماه، صبحها بر روی فرش جدیدی مینشستند که به جای فرش قبلی گذاشته میشد.
هوش مصنوعی: تخت طاقدیس که به دوازده بخش تقسیم شده بود، در واقع نماد و نمایش تمامی دنیا و زیباییهای آن بود.
هوش مصنوعی: برای زیبایی و زینت تخت طاقدیس، باید صد و سی هزار زر به همراه پیروزه (نوعی سنگ قیمتی) تهیه شود و بر روی زرهای دیگر قرار داده شود.
هوش مصنوعی: تمام نقرهٔ خام را با دقت بسیار وزن میکنند و هر یک صد مثقال آن، برابر با شست و شش میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که lamp (چراغ) را در دشت گذاشتی، دشت روشن میشود و باغ نیز در جلو نمایان میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید در برج شیر قرار میگیرد، آن تخت (تخت طاقدیس) به سمت او (خورشید) متمایل میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که تیرماه به میان آمد، تو هم به زمان میوهچینی و جشنهای مربوط به آن رسیدی.
هوش مصنوعی: به سوی میوه و باغ میرفت، تا بوی خوش میوه را استشمام کند.
هوش مصنوعی: در زمستان که فصل باد و باران است، بر آن تخت نمیتوانستی غمگین و ناراحت باشی.
هوش مصنوعی: همهی طاقها با پارچههایی از خز و سمور، که پارچههایی گرانقیمت هستند، بهخوبی پوشانده شده بود.
هوش مصنوعی: همان گوی زرین و نقرهای به همراه هزار پوشش، بر آتش میتابید و درخشان میشد.
هوش مصنوعی: از هر مثقال طلا و نقرهای که به اندازه پانصد برابر میشود، وقتی در آتش قرار گیرد، به رنگ سرخ در میآید.
هوش مصنوعی: نیمی از آن (چشمهای سرخفام) در آتش بود و نیمه دیگر در پیش گردان سرکش (دشمنان) قرار داشت.
هوش مصنوعی: شمار ستارهها به عدد دوازده و هفت اشاره دارد که مربوط به ماه تابانی است که در برجی مشخص جای گرفته و از آنجا خارج شده است.
هوش مصنوعی: چه از او، یعنی ماه تابان، ایستاده باشد و چه به جای خود باقی مانده باشد، تو با چشم خود دیدی که ستارهها به سوی وی جلب میشوند.
هوش مصنوعی: از شب هم دیدی که زمان چگونه گذشت و آسمان (سپهر) بر خاک (زمین) چگونه تغییر کرد و به چند زاویه درآمد.
هوش مصنوعی: به یاد دارم که چند تخت زرین وجود داشت و چه مقدار از زر با گوهرهای درخشان برای ساخت آنها استفاده شده بود.
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند تعداد چیزهایی را بشمارد، این نشاندهندهٔ نادانی اوست، حتی اگر دانش زیادی داشته باشد.
هوش مصنوعی: هر گوهری که به عنوان کالای گرانقیمت به فروش میرسد، تقریباً معادل هفتاد دینار ارزش دارد.
هوش مصنوعی: زیاد گذشته بود و بر چهارصد دینار به همین شیوه از خوبیها و بدیها جمعآوری کرده بودند.
هوش مصنوعی: بسیار سرخ گوگرد در دنیا وجود داشت، اما هیچکس ارزش و نهایت آن را ندانست.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، نوری درخشان مانند ماهتاب ظاهر شد که وجه زیبای آن، آسمان را روشن کرد.
هوش مصنوعی: دو تخت (تخت طاقدیس و تخت دیگر) از لحاظ شکوه و عظمت بسیار باارزش و پرمایه بودند و از گوهرهای بسیار گرانبها ساخته شده بودند.
هوش مصنوعی: تخت کهن را با نام بد توصیف کردند، زیرا آن به سبب زیباییاش همچون سر میش بدین گونه نامگذاری شده است.
هوش مصنوعی: تختی بزرگ و زیبا را که به رنگ لاجوردی است، خواندی (یعنی آن را ستایش کردی) که هرگز بر آن باد و گرد نمیوزد و به عبارت دیگر همیشه در امان و محفوظ است.
هوش مصنوعی: تخت طاقدیس، که از سنگها و جواهرات ساخته شده، تماماً از رنگهای باارزش از جمله زرد و قرمز است، و هر کسی که آن را ببیند دلش به سوی آن میتپد و نسبت به زیباییاش احساس شگفتی و محبت میکند.
هوش مصنوعی: از اینجا تا آنجا، چهار پایه ساخته شده بود که همه آنها از طلا و سنگهای قیمتی بود.
هوش مصنوعی: هر کسی که دهقان (کشاورز) خوب و نیکو باشد، در زیر دست او باید مانند بره در جا نشیند و تسلیم او باشد.
هوش مصنوعی: سوارانی که در روز نبرد از بین رفتند، به زیر گنبد آبی رنگ افتادند.
هوش مصنوعی: در روز پیروزی، دستور (دولتمرد) در جایگاه خود قرار داشت، زیرا از رنج و سختیهای حکومتداری رنجیده و خسته بود.
هوش مصنوعی: همزمان با نشستن بر تخت پیروزی، تو خردمند و بزرگمنش بودی و به بزرگان احترام میگذاشتی.
هوش مصنوعی: وقتی به دستوری که او (رهنما) به تو داده بود رفتی، آیا نزد پرویز (خسرو پرویز) جایگاهی پیدا کردی؟
هوش مصنوعی: کسی جامهای از زربفت (ابریشم با طلای تابیده) به تن کرده بود که با قیمت بسیار بالایی دستساز بود و وزن آن پنجاه و هفت درهم (واحد وزن) بود.
هوش مصنوعی: با استفاده از زر، که گرانبهاترین و زیباترین فلز است، رشتههایی از جواهرات به هم بافته شدهاند که زیبایی خاصی دارند.
هوش مصنوعی: نشانهای آسمان را به وضوح برای او نمایان کرده است، مانند بهرام (مریخ) و کیوان (زحل) و همچنین مانند ماه و خورشید.
هوش مصنوعی: از کیوان (ستارهای بزرگ در آسمان) و تیر (نقطهای در آسمان) و از ماه (قمر) که میچرخد، هر کدام از اینها در صفی مشخص و زیبا نمایان شدهاند.
هوش مصنوعی: همهجا نشانههایی از هفت کشور وجود دارد، که از دهقانها و جنگاوران نستوه (گردنکشان) نمایان است.
هوش مصنوعی: برو به سراغ نماد و نشانهٔ چل و هشت شاه، که به شما قدرت و مقام میدهند و این تاج شما را شایستهٔ سلطنت و جایگاه میکند.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر آن است که تاج شاهان به زیبایی و ارزش جامهای بافت شده است که هیچگاه در جهان نظیر ندارد. به عبارت دیگر، تاج شاهنشاهان از نظر زیبایی و ارزش به حدی بینظیر است که مانند آن در دنیا پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: در چین مردی بیهمتا و بیهمتا به مدت هفت سال مشغول بافتن آن جامه بوده است.
هوش مصنوعی: در آغاز سال نو، هرمز (فرزند) به دیدار شاه ایران آمد.
هوش مصنوعی: فرش گرانبهایی را که بادشاه در مراسم سال نو استفاده کرده بود، برداشتند و آن را به نزدیک شاه آوردند. مایگان، یعنی کسانی که با این فرش سروکار دارند، مسیر را هموار کردند.
هوش مصنوعی: پادشاه (خسرو پرویز) روز جدیدی را با خوشحالی و شادی آغاز کرد و لباسهای نو را برای خود گسترد و جدا کرد.
هوش مصنوعی: در آن مجلس، جامهای را تزیین کردند و نوازندهای بهنام رود وجود داشت که میخواستند در آنجا نوازندگی کند.
هوش مصنوعی: سرکش (خواننده) به عنوان نوازنده، آواز ستایش خسرو (شهنشاه) را میخواند و در این حین به او چندین بار درود میفرستد.
هوش مصنوعی: بزرگان در جمع به خسرو پرویز نشان دادند که فرش بزرگش به مانند جواهر درخشان است و آن را ستایش کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.