گنجور

حاشیه‌ها

سید محمد میرخانی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳ - تاریخ وفات ایرج میرزا:

احسنت به ملک الشعرا بهار ،بابت این قدر شناسی اش.
خواهشمند است در صورت امکان ،اشعار ایرج میرزا را نیز ،به مجموعه گنجور اضافه فرمایید

محمدامین مروتی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشق‌کش بود و آن عاشق مرگ‌جوی لا ابالی کی درو مهمان شد:

فرار از واقعیت و انکار آن
محمدامین مروتی
amin-mo.blogfa.com
مولوی در دفتر سوم و حکایت مسجد مهمان کش قصةشخصی را نقل می کند که به شهر غریبی رسید و خواست در مسجد شهر بیتوته کند. اما این مسجد، مسجدی معمولی نبود. هرکس شب در آن می خوابید، صبح جنازه اش را بیرون می آوردند و از این رو به مسجد مهمان کش معروف شده بود:

یک حکایت گوش کن ای نیک‌پی مسجدی بد بر کنار شهر ری
هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم که نه فرزندش شدی آن شب یتیم
هر کس در باب علت این اتفاقات را چیزی می دانست و راه حلی می داد که تابلویی بر در مسجد بزنیم یا قفلی بر درش بنهیم تا کسی اینجا نخوابد:
هر کسی گفتی که پریانند تند اندرو مهمان کشان با تیغ کند
آن دگر گفتی که سحرست و طلسم کین رصد باشد عدو جان و خصم
آن دگر گفتی که بر نه نقش فاش بر درش کای میهمان اینجا مباش
شب مخسپ اینجا اگر جان بایدت ورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت
وان یکی گفتی که شب قفلی نهید غافلی کاید شما کم ره دهید
روزی مهمانی به آن شهر رسید که از جانش سیر بود و پروای جان نداشت و آماده بود تا پی به طلسم این مسجد ببرد:
تا یکی مهمان در آمد وقت شب کو شنیده بود آن صیت عجب
از برای آزمون می‌آزمود زانک بس مردانه و جان سیر بود
قوم گفتندش که هین اینجا مخسپ تا نکوبد جانستانت همچو کسپ
که غریبی و نمی‌دانی ز حال کاندرین جا هر که خفت آمد زوال
هر که آن مسجد شبی مسکن شدش نیم‌شب مرگ هلاهل آمدش
گفت او ای ناصحان من بی ندم از جهان زندگی سیر آمدم
مرگ شیرین گشت و نقلم زین سرا چون قفس هشتن پریدن مرغ را
نصیحتش کردند که:
هین برو کوتاه کن این قیل و قال خویش و ما را در میفکن در وبال
اما عزم مهمان جزم بود:
گفت می‌خسپم درین مسجد بشب مسجدا گر کربلای من شوی
نصف شب صداهای هولناکی پنج نوبت به ارعاب و تهدید برخاست:
نیمشب آواز با هولی رسید کایم آیم بر سرت ای مستفید
پنج کرّت این چنین آواز سخت می‌رسید و دل همی‌شد لخت‌لخت
اما مسافر غریب سینه سپر کرد که آماده ام تا جانم را بستانی و با این کلام، طلسم مسجد شکسته شد و طلا و جواهر بود که بر سر مرد ریخت و او را به ثروت رساند:
بشنو اکنون قصه آن بانگ سخت که نرفت از جا بدان، آن نیکبخت
گفت با خود هین ملرزان دل، کزین مُرد جانِ بددلانِ بی‌یقین
وقت آن آمد که حیدروار من ملک گیرم یا بپردازم بدن
بر جهید و بانگ بر زد کای کیا حاضرم اینک اگر مردی بیا
در زمان بشکست ز آواز آن طلسم زر همی‌ریزید هر سو قسم قسم
اما مولانا می گوید در خاطر اهل دنیا، زرِ ظاهر می آید ولی منظور من از این ثروت و زر، غنای دل و جان است .زرِ ضرب شده در درگاه ایزدی است که کاهش ندارد و تنها نصیب سالک از جان گذشته می شود:
این زرِ ظاهر به خاطر آمدست در دل هر کورِ دورِ زرپرست
بل زرِ مضروب ضرب ایزدی کو نگردد کاسد آمد سرمدی
آن زری که دل ازو گردد غنی غالب آید بر قمر در روشنی
همچو موسی بود آن مسعودبخت کاتشی دید او به سوی آن درخت
چون عنایت ها برو موفور بود نار می‌پنداشت و خود آن نور بود
در واقع قدرت هیولای مهمان کش ناشی از ترس مهمان هابود. آنچه از وی می گریزی، گریبانت را رها نمی کند و در پی تو می آید. هر چه تندتر از او بگریزی، سریع تر به دنبال تو می آید.
در روانکاوی نیز می گویند قدرت ضمیر ناخودآگاه که خانه و لانة ترس ها و عقده های وازدة انسان است، در انکار این ترس ها و نادیده گرفتن و سانسورشان و در فرار از آن هاست. به محض آن که شجاعتِ روبرو شدن با واقعیت را به دست آوری، بایستی و چشم در چشم آن بدوزی، مشکلات روحی آب می شوند و طلسمشان می شکند. برعکس، فرار از واقعیت و راندن آن به ناخودآگاه بر توش و توان هیولای نفس می افزاید.
در تحلیل نهایی، مولانا هم در حکایت مسجد مهمان کش، از مسائل روحی و روانی و نحوة مقابله با آن ها سخن می گوید که انسان باید شجاعانه با ترس ها و ناکامی ها و عقده های خود رو در رو گردد تا نشانی از آن ها باقی نماند.

alma در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با سلام به مدیریت سایت..
سایت بسیار عالی هست ولی ای کاش معانی شعر ها هم نیز درج می شد زیرا که نسل ما توانای درک و فهم این آثار را ندارد.با تشکر...

ادب دوست در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

غنودن ، خفتن و به خواب رفتن است، و می نغنوم به خواب اندر نمی روم، نمی خوابم، خواب به چشمم نمی آید.

سید محمد میرخانی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۲ - تاریخ وفات مرحوم سید محمد طباطبایی:

در بیت دوم ،حرف ر کلمه تاریخ جا افتاده است

زینب در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

می نغنوم به چه معناست؟؟
تو لغت نامه هم نشد معنیشو پیداکنم

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:

در بیت سوم می فرماید:
تو گویی: خانه ی خاقان بود، دلهای مشتاقان
مرا دل نیست ای جانم ترا خانه کجا باشد؟
ناظر است به این حدیث قدسی که خداوند فرمود: لم یسعنی ارضی و لا سمائی و وسعنی قلب عبدی المومن
آسمانها و زمین گنجایش مرا ندارند اما من در دل بنده ی مومن خود می گنجم.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

استاد مرحوم فروزانفر در ذیل این غزل ص 24 جلد دوم دیوان شمس آورده است:
مولانا در قافیه این غزل اقتفا به شعرای عربی زبان کرده است که میان "واو" و "یا" فرقی نمی گذارند و در قوافی قصاید آنها را با هم می آورند از قبیل:
انا بنی نهشل لا تدعی لأب
عنه و لا هو بالابناء بشرینا
انی لمن معشر افنی اوائلهم
قیل الکمات الا این المحامونا
شرح حماسه از خطیب تبریزی طبع بولاق ص 51،54

صالح در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۹ - ذکر رابعه عدویه رحمة الله علیها:

خداوندا!اگر تو را از بیم دوزخ می‌پرستم در دوزخم بسوز، و اگر به امید بهشت می‌پرستم، بر من حرام گردان. و اگر برای تو تو را می‌پرستیم، جمال باقی دریغ مدار.

عاطفه در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:

بسیار زیبا و پرمفهوم،خدایش بیامرزد

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۴:

در بیت ششم می فرماید:
شهی که کان و دریاها، زکات از وی همی خواهند
به گرد کوی هر مفلس برای وام می گردد.
اشاره به ذات مقدس بارییتعالی که همه ی جهان وامدار و رهین لطف اویند و خود در قرآن کریم می فرماید:
من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا (245/2)
کسی که به خداوند قرض نیکو دهد

خلیل رجایی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

حسن تعلیل بسیار زیبا در بیت هفتم جالب است

مانی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

بنظر من هر دو غزل سعدی و مولوی اشاره ای به "غزلی" واحد از ابو سعید دارد که ابیاتی از آن باقی مانده و ابیاتی به اشتباه وارد غزل سعدی شده. -مثلا تکرار موری نه ای در دو بیت-
بنظر ردیف آرزوست با این وزن آنچنان وسوسه انگیز است که هر شاعری را به استقبال وا می دارد همانگونه که در سبک هندی هم استقبال به شعر مولوی مشهود است .و مهمتر آنکه عباراتی مانند موسی عمران-همی زدن و ... در کمال تفاوت محتوا این فکر را پر رنگتر می سازد. بنظر من حتی شاید مولانا بعد از سعدی به استقبال غزل مذکور رفته باشد. و هم آنکه دو بیتی ابوسعید نیز بیشتر به غزلی ناقص می ماند و هم اینکه بیت سگ نفس بو سعید می تواند از خود ابوسعید باشد چرا که چنین توهینی از طرف سعدی به کسی که سالها پیش تر میزیسته دور از عقل بنظر میرسد و اصلا بیت تخلص است. از این نظر مهم جلوه میکند که شاید دیوان غزلیاتی از کسانی مانند ابو سعید ابو الخیر و خیام هم وجود داشته که عمدا یا سهوا -به مرور زمان -از بین رفته - بواسطه ماندگاری ادبیات در جزء جزء اجزای مردم ادب پرورمان- عمدا محتمل تر است.

شهاب در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

سلام دوستان ،پنجمین میتونه ده پنجاه وششمین هم سال باشه یعنی سال 56 نزدیک به سال انقلاب به شمسی، برای دوره آخر زمان هم بهتره به پیشگویی مربوط به سلاطین هند رجوع کنید که کمتر تحریف شده

محمدخدابخش در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

سلام.امروز روز چهارم فروردین 94.ساعت8:50. روز روز شهادت حضرت زهراست و تو دلم عجیب غوغایی برپاست و این شعر ملکوتی با صدای آسمانی همایون عزیزم چه زخمه ها که بر دل ریشم نمیزند.حس عجیبی دارم که در قالب لغات و کلمات نمیگنجد. درود بر هزار گلخانه آواز ایران زمین استاد شجریان و فرزند نازنینشون.همایون دوست دارم به مولا علی

سعید در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۶:

معنی بیت دوم:
چونک خیال خوش دمت از سوی غیب دردمد
ز آتش عشق برجهد تا به فلک زبانه‌ای
مولانا در لحظه ای طی زندگی اش با یک عارف کامل بنام شمس روبرو میشه که به مقام ساقی رسیده. ساقی کسی است که صفات بی شماری در او کامل شده. یعنی مثلا صفتی بنام بخشندگی در همه هست لیکن با درصدهای متفاوت. اما خداوند در صفات در خد کمال رفتار داره. یعنی وقتی میگوییم خداوند صاحب هزار اسم است در واقع اشاره میشود به هزار صفت. حالا، زمانی انسان به بعد الهی خودش میرسد که در صفات شابسته، به حد کمال برسد. اونوقت زان پس به جرگۀ اقسانه میپیوندد. یعنی صاخب کردار و رفتار الهی میشود (اَبَر انسان). بنابراین ساقی کسی است که طی هر عمل و گقتاری میتواند بیننده را محسور خویش کند و مست از می ناب الهی- و اینگونه است که به آتش می کشدش.
کلمات قاقد قدرت کافی است برای مقهوم کردن چنان رویارویی ی و تنها به تجربه قابل درک است. لیک مولانا سعی زیبایی بکار برده و تلاش کرده که مفهوم این رویارویی را در این بیت بیان کند. شمس رفتار انسان گونه را پشت سر گذاسته و فرشته گونه جلوه کرده است. بنابراین گویی فرشته ای از عالم غیب است نه یک انسان از عالم خاک. پس وقتی او به یاد شمس و شخصیت و اعمالش می افتد- یعنی وقتی خیالش خوش میدمد در ذهن او (چونک خیال خوش دمت) چنان است که گویی رفتارش از عالم غیب بر وی دیکته میشود- و اینگونه است که مولانا را به آتش میکشد. یعنی عمق رفتارش اونقدر در عالم معنا وسعت داره که مولانا با یاد او از خودبیخود میشه و آتش عشق و علاقه در او زبانه میکشه. حالا اندازه بگیرید طی برخورد نردیک و رو در رو با سافی، چگونه تاثیری از او می گیرد

صبور در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمدو بر سینه نامحرم زد

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸:

در بیت نهم به جای کید، کآید صحیح است:
سرمکش از چنین سری، کآید تاج از آن سرش
کبر مکن بران کسی ، کز سوی کبریا رسد.

علی سهامی در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۳۱:

دراسطوره های یونان و روم به موضوع زنان جنگاور اشاره شده است زنان یا دختران آمازون . آمازون لغتی یونانی است به معنی زن پستان بریده...با این وصف در شاهنامه فردوسی و شرفنامه نظامی(داستان اسکندر و نوشابه زن فرمانروا و حاکم شهر بردع )این موضوع مطرح شده است..و بر ما معلوم نیست ماخذ این دو شاعر چه بوده است...در اخبار الطوال ابوحنیفه دینوری قبل از فردوسی به این موضوع اشاره ی کوتاهی شده است . در نزهه القلوب مستوفی نیز در قرن هشتم به موضوع شهر زنان اشاره شده است

آوا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج:

سلام من رو یاد کلاس چهارم انداختید . باید این شعر رو حفظ می کردیم.
ممنونم

۱
۴۵۸۵
۴۵۸۶
۴۵۸۷
۴۵۸۸
۴۵۸۹
۵۷۲۶